در هوای عدالت

عدالت = انسانیت آرمانی و آرمانشهرانسانی.

در هوای عدالت

عدالت = انسانیت آرمانی و آرمانشهرانسانی.

در هوای عدالت
وبلاگ شخصی سیدمحمدعلی رضوی دانش پژوه حوزه علمیه قم و دانشجوی مقطع دکتری رشته حقوق جزا و جرم شناسی
دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

گفته اند در بین مذاهب، هیچ مذهبی به اندازه اسلام حقیقتش، با تصوری که از آن هست فاصله ندارد و هیچ مذهبی مانند اسلام واقعیت فعلی آن با حقیقت مجهول آن، تضاد پیدا نکرده. همچنین در بین همه ی فرق اسلامی، هیچ کدام به اندازه تشیع، این رنگ و بو را به خود نگرفته است و شاهد این ادعا، شخصیت علی ابن ابی طالب (علیه السلام) است.

یکی از آن مواردی که درست متضاد در ذهن ما ترسیم شده، و هم ما آن را پذیرفتیم و هم مخالفان ما، ما را متهم به آن میکنند، این انست که اساسا آغاز تشیع، آغاز تفرقه درمیان مسلمانان بود و بنیانگذاری نهضت شیعی، خواه این بنیان گذاری به حق باشد چنانچه ما معتقدیم، و خواه ناحق باشد چنانچه مخالفان ما معتقدند، بنیانگذاری تفرقه در بین مسلمانان بود.

و علی (علیه السلام) پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خاطر اینکه روی پای خود ایستاد، با خلیفه مورد اتفاق مسلمین بیعت نکرد و در مقابل، خود مدعی خلافت و مدعی منصوب شده از سوی پیامبر شد، خود به خود باعث و بانی ایجاد یک انشعاب در جامعه ی یک پارچه ی مسلمین شد. خواه این انشعاب به عقیده ی ما انشعاب حق از باطل باشد، و خواه به عقیده ی مخالفین، انشعاب باطل از حق.

در نگاه  ما آنها  متهم اند که کرسی خلافت و منبر رسول الله را  غصب کرده اند و در مقابل  آنها ما را "رافضی" میخوانند یعنی کسانی که چنگ زدن به ریسمان وحدت اسلامی را رفض کردند و ترد کردند و شیعه را مظهر تفرقه میدانند.

 

تا اینجا بحث تاریخ و تلقی ما از آن بود. اما امروز مسئله ی دیگری مطرح است با عنوان "وحدت اسلامی"

 

در این باره دو دیدگاه متضاد وجود دارد:

 

گروهی بر این باورند که ما باید تمامی اختلافات تشیع و تسنن را، سرشون بحث علمی کنیم و حل کنیم، آن ها را از نظر اصول و فروع و از نظر سیاسی و برداشت تاریخی به هم نزدیک و شبیه کنیم تا به مذهب واحد برسیم و اینگونه وحدت اسلامی تحقق پیدا کند.

این گروه غالبا روشن فکران و تحصیل کرده های جامعه های اسلامی هستند. کسانی که بیشتر تحت تاثیر جو امروز و فرهنگ جدید هستند و بیشتر پرورده وجدان و مصلحت و منطق هستند تا پرورده تعصبات فرقه ای خودشان. اینها میگویند که ما قبل از اینکه شیعه یا سنی باشیم، مسلمانیم و به و به وحدت اسلامی بیشتر تعصب دارند تا به فرقه خودشان.

برخورد اینها با فرقه مخالف خودشون به گونه ایست که مثلا اگر من در مقابل یکی از اهل تسنن با این تیپ فکری قرار بگیرم او به من به چشم یک هم کیش و هم دین نگاه میکند و موقع هم کلام شدن انقدر مسائل مشترک از قبیل مسائل امروز جهان اسلام، درد مشترک، دشمن مشترک، سرنوشت مشترک و... مطرح میشود که فرصت برای مطرح کردن اختلافات فراهم نمیشود.

 

در مقابل این گروه، گروه دیگری وجود دارد که اگر مثلا من در مقابل یکی از انها قرار بگیرم، او قبل از این که مرا یک مسلمان ببیند مثل خودش، مرا یک شیعه میبیند در برابر خودش. و بدون هیچ اعتنایی به تمام مسائل مشترکمان، مرا کسی میبیند که ما از هزارو چهارصد سال پیش باهم دعوا داشته ایم و هنوز هم داریم.

این گروه بر این باورند که نه تنها وحدت اسلامی ممکن نیست، بلکه اگر ممکن هم باشد، باطل است و باید با آن مبارزه کرد. زیرا میان این فرقه ها فاصله و دشمنی و اختلاف اصولی بیش از فاصله و اختلافی است که میان یکی از این فرقه های اسلامی با یک مذهب غیر اسلامی وجود دارد.

چنانچه در بعضی کشور ها میبینیم که شیعیان و اهل سنت نمیتوانند باهم همزیستی داشته باشند و در کنار هم زندگی کنند. تاجایی که برای کاهش تنش ها گروهی از غیر مسلمانان، مانند مسیحیان را بین اینها به عنوان پوشال قرار میدهند. گویی اختلاف تشیع با تسنن بیشتر از اختلاف یکی از اینها با یک گروه غیر اسلامی مانند مسیحیان است!

جالب اینجاست که اگر یکی از این متعصبین صاحب قدرت باشد، با  اهل کتاب (مثلا مسیحی)، همچون یک روشنفکرِ دنیا دیده ی فرهیخته، برخورد میکند و با خود میگوید: درسته که او مسلمان نیست اما از اهل کتاب است و به خدا اعتقاد دارد و ما وظیفه داریم با آنها خوب برخورد کنیم، اما موقع برخورد با یک هم کیش خود که با هم تفاوت فرقه ای دارند (مثلا اگر خودش شیعه است با سنی و یا برعکس)، تمام تعصباتش گل میکند.

در واقع غیر مسلمانان را دشمن محبوب میخواند و مثلا شیعه را خویشاوند دشمن و برادر مبغوض.

و برای همین، در این مناطق هیچگاه یک شیعه یا سنی را حاکم نمی گذارند و همواره یک غیر مسلمان است که بر هردو حکومت میکند. و خودشان هم می پذیرند و حاضرند بر یک قدرت بیگانه تکیه کنند اما به هم تکیه نکنند.

 

*****

 

هر دو این طرز تفکر ها و شعارها، ناپخته، غیر علمی و غیر عملی است.هرچند راه دوم علاوه بر این ها یک غرض یا مرضی را هم به همراه دارد.

اما میان راه اول که بیشتر احساسیست تا علمی و عملی و راه دوم که بیشتر جنبه غرض ورزی و کینه توزی دارد تا منطق و مصلحت، و میان وحدت و تفرقه، یک راه سومی وجود دارد. این راه سوم راهیست که اولین گامی که برش رفته شخص علی (علیه السلام) است.

 

اساسا نه تنها علی را باید از نظر اتهامی که به او میزنند و میزنیم، به این عنوان که او تفرقه در اسلام ایجاد کرد، تبرئه و رفع اتهام کنیم، بلکه بنیانگذار و مبتکر فکر وحدت اسلامی میان گروه های مختلف العقیده، شخص علی(علیه السلام) است.

 

ازطرفی نمیتوان گفت که علما جمع بشوند و بحث کنند و به یک نتیجه واحد برسند و آن را به جهان اسلام به عنوان مذهب واحد بخشنامه کنند و بگویند از این به بعد همه باید اینجور فکر کنند! زیرا اولا لازمه این کار این است که هر طرف در مواردی به نفع طرف دیگر کنار بکشد، و به تعبیری به یکدیگر باج بدهند، به این گونه که من به خاطر تو از این مورد کوتاه می آیم تو هم به خاطر من این مورد را کنار بزار، و این در نوع خود مسخره است و نشان دهنده این است که هر دو طرف دستشان از منطق و استدلال خالی بوده و سر مواردی که شناخت و ایمان نداشته اند باج داده اند و یا اینکه موضوع اصلا حق و باطل نیست!

 ثانیا اگر در جامعه ای وحدت فکری و وحدت قالب های اعتقادی وجود داشته باشد، نشان دهنده این است که در آن جامعه استبداد فکری وجود دارد و یا آن جامعه از نظر فکری مرده است. و همچنین عقیده ای که مخالف و منتقد نداشته باشد، هم میپوسد و هم فاسد میشود. ( یک نکته هم اینجا هست و آن اینکه هر اختلاف نظری هم بد نیست، و به این معنی نیست که یک نظر حق است و دیگری باطل و گاهی حتی  یکی درست و دیگری درست تر، کما اینکه در بین خود شیعیان و دربین خود اهل سنت هم این اختلافات وجود دارد و این اختلاف نه تنها بد نیست بلکه رحمت است، و اساسا یکنواخت و قالبی فکر کردن است که بد است، همانطور که پیامبر فرمودند: اختلاف علما امتی رحمه.)

و از طرف دیگر تفرقه، جدای از آن غرض ها و مرض ها، نتیجه ای جز لقمه لقمه شدن جامعه ی اسلامی و راحت بلعیده شدن آن توسط استعمار و استکبار ندارد.

یک جامعه بزرگ اسلامی که دارای مشترکات اعتقادی، وضع مشترک، سرنوشت مشترک و دشمن مشترک اند، طبیعی است که باهم یک بازو را و یک مشت را تشکیل بدهند و باهم متحد باشند.

باید به کسی که میگوید فلسطینی ها خوب موشک میخورند و حقشان است و این تلافی  آن ظلم هایی که به اهل بیت کردند و به خاطر دشمنی ایست که با آن ها داشتند، گفت اولا تو چه شیعه ای هستی که انتقام ظلم به اهل بیت پیامبر تو را باید نتانیاهو بگیرد (!) و ثانیا کی گفته که آنان دشمن اهل بیت اند؟ در مواردی میتوان گفت کتاب هایی که آنان درباره فضایل خانواده پیامبر نوشته اند ما نمونه اش را نداریم. انها اگر به خلفا اعتقاد دارند، نه به عنوان غاصب خلافت و دشمن علی، بلکه به عنوان خلیفه ی پیامبر و دوست علی است. و این یک بحث تاریخی است و نه یک اختلاف اجتماعی. 

نه سنی بودن به معنای دشمن اهل بیت بودن است، چنانچه بعضی بر این اصرار دارند و نه شیعه بودن به معنی رافضی بودن و دشمن خدا و پیامبر و قرآن بودن است چنانچه بعضی این شکل تبلیغ میکنند و تمام اعتقادات انحرافی در طول تاریخ را حتی اعتقادات علی اللهی ها را یک جا به شیعه نسبت میدهند.

 

*****

 

و اما راه سوم این است که ما باید مبانی اعتقادی تشیع خودمان را، اصولی را که به آن معتقدیم و اصولی را که به آن مُعترضیم، حفظ کنیم و‬‫ِِ‬‫همچنان بین طرزِ تفکر و برداشت علمی ما و برداشت علمی مخالف ما دائماً تَصادم و تضاد و اختلاف و کُشتی گرفتن منطقی وجود داشته باشد و ادامه‬ ‫داشته باشد، اما میان ما و آنها به عنوان دو بازوی یک اندام و دو برادرِ یک خانواده باید وحدت وجود داشته باشد.‬‬

این که ما با حفظ اصول اعتقادی خودمان و حفظ اختلافات علمی ای که با هم داریم می توانیم دربرابر دشمن مشتترک باهم هم دست و متحد باشیم راهیست که اول بار توسط شخص علی ابن ابی طالب وضع و اجرا شده.

چنانچه می بینیم که علی شمشیر نمیکشد و در خانه می نشیند و سکوت میکند و در بحران ها و جنگ ها، خیرخواهانه به خلفا مشورت می دهد چنان که در جنگ ایران وقتی که‬ ‫قوای عرب و قوای اسلام اول شکست خورده بود، عمر گفت: من خودم میروم؛ ولی حضرت علی او را مَنع کرد که تو "سرِ" این سپاهی و اگر بروی و‬‫ کشته شوی، به کلی متلاشی می‌شود؛ تو باید مرکز را داشته باشی که اگر سپاهت شکست خورد، دشمن بداند که اینجا پشت دارد. و با آن ها مراوده و دوستی دارد و اجازه نمیدهد که اختلافشان سرچشمه کِشت میکروب نفاق و اختلاف و تضادِ داخلی و در نیز موجب بهره برداری دشمن بیگانه شود. همان طور که ایران و رم در خارج و فرصت طلبان داخلی، تا سال ها متوجه نشدند که در مدینه چنین اختلاف عمیقی وجود دارد و چنین شخصیتی این چنین حقش پایمال شده. و مدینه از درون قابل انفجار است.

اما می بینیم همین علی، تا آخر عمر حاضر نمی شود از سر اصول و مبانی ای که به آن معتقد است، یک وجب عقب نشینی کند و حتی حاضر نمیشود از هیچ یک از مواردی که به آن انتقاد داشت گذشت کند و می بینیم که در شورا حاضر نمیشود اعتراض خود را مخفی کند و به بهای خلافت، شیوه خلفای پیشین را تایید کند. 

این بدان معناست که علی در عین حال که به تمام آنچه که به آن معتقد و معترض است، و  تمام مرز ها و خط کشی هایی که او را از مخالفش جدا میکند، در تمام شرایط وفادار می ماند اما در برابرِ دشمن مشترک است که دست در دست همین مخالف و همین غاصب حق خودش و اهانت کننده خانواده ‫خودش میگذارد و مانندِ یک بازو در برابرِ دشمن می‌ایستد.

وقتی که حکومت از علی غَصب میشود و علی خانه نشین میشود، ابوسفیان خودش را به علی و خانواده علی و خانه علی می‌رساند و می‌گوید: "چه‬ ‫نشسته‌اید ای ذلیل‌ها! ـ به عباس و علی رو میکند ـ ای ذلیل‌ها! شما اینجا نشسته‌اید و شلاق می‌خورید و قدرت‌تان و حکومت‌تان را از دست‌تان‬ ‫می‌رُبایند و دَم نمی‌زنید؛ ای ستم‌کشهای ذلیل! دستت را به من بده تا با تو بیعت کنم و فرمان بده تا برای دفاع از حق تو و اِحقاق حق تو و شکستن‬ ‫مخالف تو، مدینه را از سواره و پیاده پُر کنم"؛ بعد علی میگوید که: "هیچ کس ستم را نمیپذیرد مگر خرِ قبیله که هر چیز را هِی بارش میکنند، و میخ‬‫ِ‬ ‫که هی تو سرش میزنند و هیچ کس برایش مرثیه‌ای نمیخواند". بعد رو میکند به ابوسفیان: "ای ابوسفیان! چقدر کینه تو نسبت به اسلام طولانی شد!‬ ‫برو! من به سواره و پیاده تو نیازی ندارم".‬

در برابرِ "ابوسفیان" در داخل، و "سزارها" و "خسروها" در خارج است که علی این سکوت رنج‌آور و شکنجه آمیزِ بیست و پنج ساله را تحمل میکند‬ ‫تا اسلام در یک وحدت در برابرِ این دشمنان داخلی و خارجی بماند.‬

برای همین است که میتوان گفت اسلام بیش از آن که در شکل گیری و قدرت گرفتن مدیون شمشیر علی است، در بقا و ماندن، مدیون سکوت علی ( علیه السلام) است.

بنابراین "علی مظهرِ وحدت" است؛ مظهرِ کدام وحدت؟ وحدتی که با تحمل همه رنج و با همه شکنجه و دیدن همه رِندی‌ها و نامردمی‌ها و‬ ‫خیانت نزدیکان و دوستان و همرزمان سابق، حفظ می‌کند. حتی عثمان کار را به جایی میرساند که "مَروان" ـ که پیغمبر تبعیدش کرده بود ـ حالا ‫نخست وزیرش شده! بعد ابوذر را او تبعید میکند و بعد علی از ابوذر ـ نه او را پشتیبانی‌اش کرده و نه برای او شمشیر کشیده ـ بدرقه میکند؛ مَروان‬ ‫می‌آید جلوی علی را میگیرد که امیرالمؤمنین از بدرقه ابوذر مَنع کرده است! (با این وجود) همه اینها را، همه این پریشانی‌ها و سختیها را، تحمل‬ ‫می‌کند. چرا بیست و پنج سال سکوت!؟ برای اینکه این قدرت بماند ولو در داخل این همه فاجعه و این همه حق کشی و این همه رندی و فرصت طلبی‬ ‫از طرف یاران نزدیک باشد!‬

‫این درسها همیشه هست، و هر کس و هر نهضتی و هر فکری گرفتارِ چنین خصومت‌هاست.‬

‫از طرف دیگر، علی رغم همه این تحمل بزرگ و این همکاری در بسیاری موارد و ملایمت در برابرِ غاصب و مخالف خودش، در برابرِ اصول اعتقادی‬ ‫خودش ـ که تشیع یعنی همان اصول ـ چنان مستحکم و وفادار میماند که به هر‬ ‫قیمتی یک لحظه حاضر نیست از آن صرف نظر کند.‬

‫اینست که "علی بنیانگذارِ وحدت" است، و بیش از هر کسی در این راه فداکاری کرده و سختی کشیده است.

بنیانگذارِ وحدت بر اساس این شعار‬ ‫است:

"وحدت میان تشیع وتَسنـّن ممکن نیست،
میان شیعه و سنی واجب است در برابرِ دشمن".‬‬‬ 

 

 

 

 

 

بر گرفته از سخنرانی "علی، بنیانگذار وحدت اسلامی" دکتر علی شریعتی، با تصرف و تلخیص


برگرفته شده از 1mard.blog.ir
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۰/۲۰
mohammad razavi

امام علی(ع)

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی