در هوای عدالت

عدالت = انسانیت آرمانی و آرمانشهرانسانی.

در هوای عدالت

عدالت = انسانیت آرمانی و آرمانشهرانسانی.

در هوای عدالت
وبلاگ شخصی سیدمحمدعلی رضوی دانش پژوه حوزه علمیه قم و دانشجوی مقطع دکتری رشته حقوق جزا و جرم شناسی
دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
چهارشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۶، ۰۲:۳۳ ب.ظ

زمینه های فکری خشونت گرایی دینی

چکیده

پاسداشت خون، جان و آبروی انسان از مهم ترین آموزه های است که اسلام عزیز برای بشریت در تمامی عصرها و نسل ها، عرضه کرده است. سخن گفتن از این اصول همیشه برای انسان و انسانیت مهم، حیاتی و راه گشا بوده است، اما در عصر حاضر اهمیت فزاینده ای هم یافته است؛ چه اینکه رسانه های جهان هر روز گزارش ها و صحنه های وحشت ناکی را از خشونت های وحشیانه و افراط گرایانه ای برای جهان مخابره می کنند که به نام اسلام و به ظاهرتوسط پیروان این آیین رحمانی در کشورهای مختلف رخ می دهد و جالب تر از همه اینکه اغلب قربانیان این جنایت های بیرحمانه را نیز مسلمانان تشکیل می دهند.

با توجه به این مسأله در این تحقیق بر آن شدم که مبنای فکری چنین خشونت های را که به نام دین انجام می شوند مورد بررسی قرار دهم. تمسک به ظواهر نصوص دینی، جمود گرایی و مخالفت با دانش جدید، عقل ستیزی (عملی)و پیروی از سلف،  توسعه معنای کفر و شرک، تک بعدی نگری وعدم جامعیت نگری در مسایل دینی، تفکر انتقادی نداشتن/ معیار نداشتن در اندیشه ورزی، تبدیل اصل جهاد به اصل ترور و دگم اندیشی(وهابیت تنها فرقه ناجیه) از دست آویزهای بوده اند که سبب ساز خشونت های اخیر در کشورهای اسلامی گردیده و در این نوشتار مورد باز اندیشی قرار گرفته اند.

واژگان کلیدی: خشونت دینی، ظاهرگرایی، عقل ستیزی، دگم اندیشی، جهاد، سلفی گرایی

 

مقدمه

پدیده ای خشونت دینی از فضای خالی نیامده و بی جهت رشد نکرده است؛ بلکه برای این پدیده عوامل وانگیزه های است چنانچه انگشت بر این عوامل و انگیزه ها بگذاریم، گام آغازین را در راه معالجه و رهایی این آفت بر داشته ایم چرا که بیماری را تنها پس از تشخیص آن می توان از میان برد. تشخیص هم تنها با شناخت عوامل و عوارضش انجام می شود. بنا براین باید پرسید: عوامل این پدیده یا این آفت چیست؟

واقعیت آن است که خشونت دینی عوامل پر شماری دارد که برخی دینی و برخی روانی و برخی اقتصادی، و برخی هم سیاسی است. گاه این عوامل دست به دست هم می دهند شخصیت های خشونت گرا، چالش زا را مشخص می کنند و نسبت دادن این پدیده به عامل واحد و حتی عوامل خارجی درست و بجا نیست؛ زیرا این کار به معنایی نادیده گرفتن واقعیت های عینی و واقعی درون جهان اسلام است. به این معنا که درست که دشمن دست از دشمنی برنمی دارد و مدام مشغول طراحی طوطئه و دسیسه است، اما باید زمینه های هم و جود داشته باشد که این طوطئه ها به ثمر می نشیند.

از آنجاکه نمی توان در یک مقاله تمامی ابعاد و عوامل پدیده خشونت و خشونت گرایی را مشخص کرد، بنابراین در این نوشتار هدف آن است که بر عوامل فکری و فرهنگی خشونت گرایی تمرکز شود، زیرا عوامل فکری ریشه عامل ها و پایه های دیگر است.

طرز تفکر ایدئولوژیکی که افراط گرایی بر مبنای آن به وجود آمده است، محورها و اصولی چون نوع برداشت از دین، نحوه نگاه به انسان و نوع نگرش به دنیا، به ویژه تکامل تاریخی حکومت، روابط و نهادهای اجتماعی و رشد تمدنی را شامل می شود. لذا بخشی از اقدامات افراط گرایی عمدتاً به جای واقعیات عینی، برتفاسیری ذهنی از جهان مبتنی است؛ به گونه ای که درک آنها از محیط از میان عقاید و تمایلات ذهنی آنها که بازتاب دهنده تجارب و خاطرات گذشته آنهاست، عبور می کند و از طریق این فیلتر ذهنی شکل می گیرد.

تعلقات ایدئولوژیک و متصلب افراط گرایان پایدارترین و مؤثرترین منشأ هویتی - رفتاری آنها شناخته می شود. ایدئولوژی «نظامی از ایده و قضاوت های سازمان یافته برای توصیف، تبیین، استنتاج یا توجیه موقعیت یک گروه » است که «اساساً از ارزش ها نشأت می گیرد و رهنمودی دقیق برای عمل تاریخی یک گروه یا جامعه ارائه می دهد» (بشلر، 1370 ).

 اعتقادات درونی در یک نظام فکری ایدئولوژیک به صورت شهودی و متصلب تحقق می یابد و به تمام تردیدها پایان می دهد. فرد ایدئولوژیک ایمانی عمیق تر و راسخ تر دارد و کمتر دچار تردید می شود و در عین حال، شور و حرارت افزون تری دارد.

بدون تردید، افراط گرایی خشونت گرا، پدیده ای ایدئولوژیک است. ملاک و معیارِ قضاوت آنها درباره افکار و رفتار دیگران نیز معیارهای ایدئولوژیک است. افکار و رفتار رهبران و پیروان افراط گرایان خشونت طلب نشان دهنده اراده تعصب آمیزی است که درصدد است با زور و اسلحه برداشتی از انسان، جامعه و دین را که صرفاً طبق ایدئولوژی افراط گرایی تعریف می شود، تحقق بخشد و در این راه از هیچ اقدامی فروگذار نمی کند.

آنچه در این پژوهش به «افراط گرایی»  تعبیر می شود، نوعی رفتار خشونت گرای هدفمند است که پشتوانه های بسیار قوی هویتی و ایدئولوژیک دارد و در پی«صدمه زدن به دیگران» است. بر این اساس «افراط گرا»

شبکه یا گرو ههایی هستند که «با رو شها یا راهبردهای لزوما خشونتبار و نفی وضع موجود در پی بازیابی گزینشی اعتقادات، مقدسات و دکترین گذشته اند تا از این طریق مؤمنان بتوانند در برابر هجمه آرا و افکار دشمنان، هویت متمایز خود را حفظ کنند.

«افراط گرایی خشونت گرا»  در پی اسلامی است که لزوما اصالت آن در بطن تاریخ پنهان مانده و با آنکه در ابتدا معطوف به سلامت اعتقادی بوده است، در گزینش ابزار و روشها به سمت خشونت می گراید و موانع را با زور کنار می زند. برخی مؤلفه های مهم فکری  ایدئولوژیک و هویت سازِ افراط گرایی خشونت گرا، در این نوشتار مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت، قرار ذیل اند:

الف) تمسک به ظواهر نصوص دینی

به طور کلی تا کنون در تحلیل و استنباط از متون دینی، با دو رویکرد عمده از سوی دین باوران مواجه هستیم؛ گروهی بر تفسیر گرایی وتأویل روش مند از متون تأکید می کنند. در مقا بل برخی با برگزیدن ترجمه تحت الفظی(نص گرایی/ ظاهر گرایی) را یگانه راه کشف مراد مطلوب و آنرا مایه و فاداری به متن مقدس تلقی می کنند.

در اسلام پیشینه نص گرایی به سالهای نخستین صدر اسلام باز می گردد. هر چند این تفکر در آغاز پیش از آنکه در قالب یک مکتب کلامی ظهور کند، در شکل یک نگرش روشی بروز یافت که از بستر آن گروههای نظیر مرجئه، جبرگرایی، خارجی گری، تشبیه ، تجسیم  و دهها اندیشه ای دیگر رویید و امواج آن تا سده های بعد، اندیشه اسلامی را تحت تأثیر قرار داد. این جریان فکری در ادامه به صورت یک اندیشه مستقل و به نامهای گوناگونی از قبیل اهل حدیث، حنابله، حشویه و سلفیه خوانده شد. این گونه بر خورد با قرآن، پیامد های گوناگونی اعتقادی، سیاسی و شکل گیری فرقه های متعددی را به دنبال داشت( سبحانی،1374، ص205) برای نمونه در جنگ صفین با وجود مخالفت امام با انتخاب ابو موسی اشعری، پس از مشخص شدن نتیجه ای حکمیت و روشن شدن خطا در انتخاب حکم که به اصرار فراوان برخی اصحاب انجام گرفته بود، عده ای با توسل به معنای ظاهری«ان الحکم الا الله»، علم ناسازگاری برداشته و بر امیرالمؤمنین(ع) خروج نمودند (هوشنگی و پاکتچی،1390، 283-282).

شناخت تقابل این دو جریان فکری در تاریخ ادیان از این جهت حایز اهمیت است که عمده جریانهای بنیادگرا از درون مکاتب«نص گرا» سر برآورده اند، نه«تفسیر گرا». هر چند باید توجه داشت که متن گرایی شرط لازم بنیاد گرایی است، نه شرط کافی. به عبارت دیگر لزوما هر معتقد به متن گرایی را نمی توان در شمار بنیادگرایان به شمار آورد (همان،ص 311).

نکته ای که بر پیچیدگی این مشکل می افزاید این است که ظاهر گرایی اسلامی، عمل گراست و خصلتی پیکار جو دارد و شدت و خشونت از آغاز همزاد آن بوده است. زیرا برقراری حاکمیت الهی و پایان دادن به وضع غیر اسلامی جوامع مستلزم فعالیت کوشش و تلاش فراوان فرض می شود و بدون آنها امید به برقراری حکومت اسلامی و بازسازی جامعه بر اساس دین،خیالی واهی است. زیرا نظام فاسد و غیر اسلامی حاکم به راحتی متقاعد نمی شود که از قدرت کناره گیری کند و جای خود را به ایده های اسلامی دهد.

ب) جمود گرایی و مخالفت با دانش جدید

یکی از مهم ترین و خطرناک ترین مبنای فکری که خشونت را پشتبانی می کند، تحجرگرایی و  مخالفت با دانش جدید است! معنا ومفهوم تحجرچیست؟ واصولاً ازکجا نشأت می گیرد و مسئولیت پیش گیری ومبارزه باآن به عهده چه نهاد یا ارگان ویاکسانی می باشد؟ در پاسخ به این پرسش ها باید گفت که  تحجر درلغت از ماده حَجَر= سنگ و حَجْر وحِجْر مصدر به معنی بازداشتن  و تَحَجُّر= مثل سنگ سخت شدن وسخت گیری کردن  تَحَجَّرَ عَلَیْه: سخت گرفت براو مثال: (تحَجَّرَ ماوَسَعَهُ اللهُ تعَالی:اِذَاضیَّقَهُ علَی نفْسِهِ وَحَرَّمَهُ سخت گیری کرد نسبت به آنچه خداوند درآن گشایش فرموده بود. درموردکسی که نسبت به خود سختگیری کندوحلالی راحرام کندمی گویند) ودر اصطلاح: به واپس گرایی بی دلیل وجمود برظواهر وقالب گرایی تحجرمی گویند.           

در حدیثى از پیامبر (ص) چنین نقل شده است که حضرت مشغول نماز بود ، شنید مرد عربى مى‏گوید : اللهم ارحمنى و محمدا و لا ترحم معنا احدا. یعنی: خداوندا تنها من و محمد (ص) را مشمول رحمت قرار بده و هیچکس دیگر را در این رحمت وارد مکن! هنگامى که پیامبر (ص) سلام نماز را داد رو به او کرده فرمود: لقد تَحَجَّرتَ واسعا! یعنى موضوع نامحدود و وسیعى را محدود ساختى و جنبه اختصاصى به آن دادى! اشاره به اینکه رحمت بى‏پایان خدا به هیچ صورت نمى‏تواند محدود به من و تو باشد. بااین بیان ازلفظ تحجر محدودنگری، سخت گیری، تنگ نظری و به یک معنا خشونت استفاده می شود ودرمقابل آن نرم خوئی،  مهربانی و وسعت نظر می باشد. خداوند در قرآن کریم با الفاظی دیگر نتیجه تحجر و راه مقابله با آن را بیان نموده است فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی اْلأَمْرِ ...(آل عمران۱۵۹) به سبب رحمت خداست که تو با آنها این چنین خوش خو و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‏دل ‏بودى از گرد تو پراکنده مى‏شدند. پس بر آنها ببخشاى و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن. فظ: در لغت به معنى کسى است که سخنانش تند و خشن است، و غلیظ القلب: به کسى میگویند که سنگدل مى‏باشد و عملا انعطاف و محبتى نشان نمى‏دهد بنابراین، این دو کلمه گرچه هر دو به معنى خشونت است، اما یکى غالبا در مورد خشونت در سخن و دیگرى در مورد خشونت در عمل به کار مى‏رود و به این ترتیب خداوند اشاره به نرمش کامل پیامبر (ص) و انعطاف او در برابر افراد نادان و بخشش گنهکار می کند.‏  نتیجه اینکه درروش تربیتی وسلوک اجتماعی اسلام سفارش به عطوفت ومهربانی شده واینکه احتمال اشتباه وخطای درفهم برای غیرمعصوم متصور وبلکه حتمی می باشد و ازجزم اندیشی وجمود برقالب ها تحذیرنموده است لذا درجامعه ما اصحاب تفکر به مدعیان اندیشه ای که برفهم خودتکیه می کنند و دچارجزمیت ذهنی وانحصار فکری وجمود می شوند وحتی به نام خدا سخن می گویند را متحجر می نامند.

 ازصدراسلام تاکنون این تحجر ومتحجرین مشکل تمامی مصلحین ومانعی بزرگ درجهت تحقق آرمانهای ایشان بوده اند. ما دراین نوشتار برای نمونه به فرازهایی ازفریادهای جان سوزمصلحین بزرگ درطول تاریخ اسلام می پردا زیم. وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) قَصَمَ ظَهْرِی عَالِمٌ مُتَهَتِّکٌ وَ جَاهِلٌ مُتَنَسِّکٌ فَالْجَاهِلُ یَغُشُّ النَّاسَ بِتَنَسُّکِهِ وَ الْعَالِمُ یَغُرُّهُمْ بِتَهَتُّکِه. علی (ع) فرمود :کمرم را دوطایفه شکست عالم بی حیا وبی تقوی و نادان مقدس مآب، زیرا نادان مقدس، به سبب ظاهرش مردم رافریب می دهد وعالم بی تقوی به واسطه خبث باطن موجب هلاکت مردم می شود. (بحارالانوارج ۲ص ۱۱۱). حضرت امام (ره) درمورد خطرات این جماعت به مناسبت هایی بیانات روشنگری دارند که هم ازنظرخواص مغفول مانده  وهم عوام به آن بی توجهی کردندکه این غفلت موجب خسارات فراوانی گردیده است. ایشان درمنشور روحانیت می فرمایند: ( ...روحانیون وابسته ومقدس نماوتحجرگرا هم کم نبودندونیستند.افرادی که علیه انقلاب واسلام ناب محمدی فعالیت دارند.امروزعده ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین وانقلاب ونظام می زنندکه گویی وظیفه ای غیرازاین ندارند. خطرتحجرگرایان ومقدس نمایان احمق درحوزه علمیه کم نیست...  شیوه مقدس مآبی ودین فروشی عوض شده  است.شکست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده اند....دسته ای دیگرازروحانی نماهایی که قبل ازانقلاب دین راازسیاست جدامی دانستندوسربرآستانه دربارمی ساییدند,یک مرتبه متدین شده وبه روحانیون عزیزو شریفی که برای اسلام آن همه زجروآوارگی وزندان وتبعیدکشیدند تهمت وهابیت وبدترازوهابیت زدند. دیروز مقدس نماهای بی شعورمی گفتنددین ازسیاست جداست ومبارزه باشاه حرام است,امروزمی گویندمسئولین نظام کمونیست شده اند!تادیروز مشروب فروشی وفساد و فحشا وفسق وحکومت ظالمان برای ظهورامام زمان-ارواحنافداه- رامفیدوراه گشامی دانستند  ,امروزازاینکه در گوشه ای خلاف شرعی که هرگزخواست مسئولین نیست رخ می دهد، فریاد"وا اسلاما"سرمی دهند! دیروز"حجتیه ای"هامبارزه راحرام کرده بودندودربحبوحه مبارزات تمام تلاش خودرا نمودندتااعتصاب چراغانی نیمه شعبان رابه نفع شاه بشکنند، امروزانقلابی تر از انقلابیون  شده اند!.(منشور روحانیت صحیفه نورج ۲۱ص ۱۷۳) .

 به هر حال، یکی از مشخصات و ممیزات خوارج تنگ نظری و کوته بینی‏ آنها بود که همه را بیدین و لامذهب می‏خواندند. علی ع، علیه این کوته نظری‏ آنان استدلال کرد که این چه فکر غلطی است که دنبال می‏کنید ؟ فرمود : پیغمبر جانی را مجازات می‏کرد و سپس بر جنازه او نماز می‏خواند و حال آنکه‏ اگر ارتکاب کبیره موجب کفر بود پیغمبر بر جنازه آنها نماز نمی‏خواند زیرا بر جنازه کافر نماز خواندن جایز نیست و قرآن از آن نهی کرده است  شرابخوار را حد زد و دست دزد را برید و زنا کار غیر محصن را تازیانه زد و بعد همه را در جرگه مسلمانها راه داد و سهمشان را از بیت‏ المال قطع نکرد و آنها با مسلمانان دیگر ازدواج کردند . پیغمبر مجازات‏ اسلامی را در حقشان جاری کرد اما اسمشان را از اسامی مسلمانها بیرون نبرد. جاذبه ودافعه علی ع  استادمطهری ص۱۵۸تا۱۶۰ودرخاتمه این بیان جای دارد خود ودیگران را هشدار دهیم که هیچ لجنى در درون انسان  مانند تکبر و خود محورى مانع جریان یافتن آب حیات معرفت و شناخت در درون وى نیست. گاهى این  لجن بقدرى رسوب شده و تحجر یافته است که از ورود حتى یک قطره آب معرفت، از جهان قابل شناخت، به درون جان آدمی مانع مى‏گردد. گاهى دیگر به مرحله تحجر و رسوب نرسیده ولى هر  آب معرفتى که وارد درون شود آنرا آلوده و کثیف مى‏سازد.

شهدی مطهری در مورد خطر تحجرگرایی می گوید: «جمودهای که در تاریخ اسلام پیدا شده و ضربه های که به اسلام زده است، بسیار است. به عنوان مثال اولین جریان جمود آمیزی که در تاریخ اسلام پیدا شد جریان خوارج بود. خوارج به اسلام زیاد ضربه زدند و ضربه اینها نه تنها از این ناحیه بود که مدتی فساد کردند، یاغی شده و اشخاصی بی گناهی از جمله امیر المؤمنین را کشتند، بلکه غیر از این ضربه بزرگی به عالم اسلام وارد ساختند. خلاصه یک نوع خشکه مقدسی داشتند(اسلام و مقتضیات زمان، ج1، تهران، انتشارات صدرا، 1368. ص115).

ج) عقل ستیزی (عملی)و پیروی از سلف

افراط گرایان خرد ستیز همیشه در طول تاریخ اسلام، تدین بدون تعقل را سفارش کرده و معتقد اند که بین دین داری و خرد ورزی هیچ رابطه مثبتی نیست. در تمامی ادیان الهی همواره کسانی بوده اند که بر جدایی حریم دین از حوزه اندیشه آدمی تأکید ورزیده و این دو را دشمنان آشتی نا پذیرهمدیگر پنداشته اند اینان شرط پذیرش دین را کنار نهادن عقل دانسته، می گویند: «در پی آن مباش که بفهمی، تا ایمان بیاوری» (ژیلسون، 1387،ص10) بلکه اگر خواهان ایمان و دین دارری خالصانه و صادقانه ای آنچه را که بی معنا و عقل ستیز است باور کن(کران، 1375،ص 326 ).

رد پای خرد ستیزان افراطی را هم در غرب مسیحی و هم در جهان اسلام، بو ضوح می توان یافت. این جریان در مغرب زمین به شکل«ایمان گرایی» نمایان شد(ژیلسون،105پیشین؛ کاپلستون، 1362،ص 220) در اسلام به صورت نص گرایی ظهور یافت.

نص گرایی یا خرد ستیزی افراطی در جهان اسلام، اندیشه ای است که یگانه مرجع و منبع دستیابی به معرفت دینی را نصوص و ظواهر کتاب و سنت می داند. به عقیده اینان بی رحمانه ترین خیانتی که از سوی پاره ای از عالمان مسلمان به دین شده است، استفاده از ابزار خرد برای تفسیر معارف و آموزه های دینی بوده است. این رویکرد به دین طیف گسترده ای از افراد و گروهها را در بر می گیرد که ویژگی مشترک آنان بی اعتنایی به عقل است. از منظر اینان، راهنمایی عقل تا زمانی سودمند است که دست ما را در دست دین قرار دهد و از آن پس باید خود را خادم شریعت و دنباله رو ظواهر آیات و روایات بداند. هرچند برخی از طرفداراران این رویکرد،حتی چنین منزلتی را هم برای عقل نپذیرفته و پذیرش پایه های بنیادین دین را نیز به استدلالهای عقلی وابسته نمی داند(الشاطبی،1ابو اسحاق، الموافقات فی اصول الاحکام، بیروت، دارالاحیاء الکتب العربیه، 1341ق./53).

از آغاز ظهور اسلام، گروهها و افرادی بوده اند که با جمود بر ظواهر آیات قرآن و روایات، تدین پیراسته از تعقل را محور اصلی حیات دینی خود قرار داده اند روح کلی حاکم بر جریانهای مثل خوارج، تعطیل گرایان، تشبیه گرایان، حنبلیان و ظاهریان همین شیوه خرد ستیزانه است.

اصول فکری ـ فلسفی افراط گرایی خشونت گرا،  در بستر باورهای سلفی گری رشد کرده است. به باور سلفی ها، دوران پیامبر اسلام(ص) خالص تر از همه دوره های تاریخ ملل اسلامی بوده است. گسترش سریع دین اسلام در دوره پیروان اولیه رسول خدا به عنوان دلیل ملموسی بر این خلوص ارائه می شود(رنشون، استانلی ای،1376، 400). جریان های سلفی تأکید دارند که مسلمانان از مسیر اسلام اصیل فاصله گرفته اند. سلفیت تشکیل دهندة القاعده از ثمرات شاخه عربی این جریان و افراط گرایی ِجهادی جنوب آسیا که تعلیماتش را از آموزه های «مکتب دیوبندی» دریافت می کند، نتیجه شاخه هندی آن است.

سردمداران افراط گرایی توانسته اند سلفی گری را از گرایشی اعتقادی و فقهی به ایدئولوژی تمام عیار ستیزش گر و طرد کننده تبدیل کنند. طبق این ایدئولوژی افراط گرایان چه بکشند چه کشته شوند، پیروزند. ایده برآمده از این ایدئولوژی تأکید دارد که سایر طیف های مذهبی نیز در صورت مخالفت با این مبانی، تکفیر می شوند. مهم ترین شعار پیروان این ایدئولوژی در انگاره «شریعت یا شهادت» تبلور می یابد.(جواد جمالی، 1390،ص19).

  ایدئولوژی سلفی تندرو که در زمره اصول جریان های سلفی ـ جهادی قرار  می گیرد، نه تنها نوعی خط سیر رفتاری فراهم می سازد، بلکه چارچوبی برای درک و تفسیر رخدادها و حوادث پیرامون به شمار می رود. این نوع ایدئولوژی بر جهاد ابتدایی (تهاجمی) و رویکرد شبکه ای ـ بین المللی (جهانی) تأکید دارد. بر این مبنا، اسلام بیش از هر چیزی به مجاهد نیاز دارد نه عالم و دانشمند. امروز جریان افراطی سلفی به رغم داشتن عناصر فرهنگی مشابه پیشینیان، به لحاظ کارکردی درصدد پر کردن خلأ سیاسی در آن دسته از جوامع اسلامی است که حکومت های فاسد محلی شان با چنگ زدن به ایدئولوژی های غیرقابل اعتماد غربی، هویت اسلامی را تضعیف و مردم جامعه را به حال خود رها کرده اند.

علاوه بر این، مفهوم جهاد از سوی افراط گرایان گسترش یافته و علاوه بر کفار صلیبی، صهیونیست و هندو حتی شامل حکومت های مسلمان هم دست آنان و طیف های میانه رو نیز می شود. اکنون با این تحول، هر فرد در گروه های افراطی صرفا ً با مراجعه مستقیم به نص دین، خود را مجاز به صدور حکم جهاد می داند. تأملی در سخنان «حاجی مسلم خان»، سخنگوی طالبان دره سوات پاکستان، ِ اهداف جهاد ایدئولوژیک را مشخص می کند: « زمین و آسمان از آن خداوند است ِ. پس باید سیستم زندگی ما نیز به او سپرده شود. جهاد ما در این راستا صورت می گیرد. همه ما یک هدف داریم و آن اجرای قوانین شریعت است» (http://www.jahannews.ir).

 رهبران القاعده نیز جهاد را از نماز، روزه و حج مهم تر می دانند و معتقدند: «مسلمانانی که در عمل و نظر به «جهاد» نپرداخته اند، اسلام را درک نکرده اند.( متن کامل این پیام در منبع ذیل آمده است: «پیام ماهواره ای رهبران القاعده» (وصیت نامه منسوب به احمد الحذنوی العامری)، روزنامه نوروز،1381/2/5) حتی ایمن ظواهری در این باره در مقام فتوا اعلام می دارد: «جوانان مسلمان نباید منتظر اجازه گرفتن از کسی باشند، زیرا جهاد با آمریکایی ها، یهودیان و متحدان شان یعنی منافقان مرتد، واجب عینی است.)Knowlth, 2008)

د) توسعه معنای کفر و شرک

مهم ترین و مؤثرترین مبنای کلامی خشونت گرایان برای گسترش فعالیت های تکفیری، توسعه معنایی و مصداقی کفر است. آنها به قدری دایره کفر را گسترش داده اند که تمامی گروههای فکری بجزخودشان را در بر می گیرد. اینان هر امری را که مانع عبادت الهی باشد، کفر می انگارند؛ حتی اگر این امر پیشرفت در زمینه های مختلف علمی، نظامی، فرهنگی اقتصادی و یا برخورداری از نعمت های مادی باشد. تفکر افراط گرا، با الهام از شرایط  و امکانات زندگی زمان پیامبر (ص) معتقد است، مسلمانان امروز نیز باید با همان شیوه و در سطح همان امکانات عهد رسول الله(ص) زندگی کنند؛ زیرا بیشتر از آن کفر است (سعید عدالت نژاد و سید حسن نظام الدینی، سلفیان تکفیری یا الجهادیون خاستگاه و اندیشه ها. اندیشه ثابت: www.noormaqs.ir/view/fa/articlepage86283) .

محمد بن عبد الوهاب و پیروانش در تعریف کلمه«لااله الا الله» چنین می گوید: لااله الاالله نفی و نفی و اثبات است، قسمت اول آن «لا اله» دلالت بر نفی جمیع معبودها می کند و قسمت دوم «الا الله» ، عبادت را برای خدای که شریک ندارد ثابت می کند. همچنین می گوید که بزرگترین چیزی که خدا به آن امر کرده توحید است که مقصود از آن منحصر ساختن عبادت به خدا می باشد. بزرگترین چیزی که خدا از آن نهی کرده، شرک است که مقصود از آن خواندن غیر خداست با خدا. او در ضمن شرح صفات باری تعالی می گوید: خداوند به کسی که حاجت های بندگانش را به او گزارش دهد یا او را یاری نماید یا عاطفه و رحم او را به بندگانش بر انگیزاند محتاج نیست. بنابر این وهابیون زیارت قبور و نداکردن غیر خدا را مثل اینکه گفته شود: «یا محمد»، همچنین غیر خدا را وسیله و شفیع قرار  دادن  و نزد قبری نماز گذاردن و سوگند به نام غیر خدا واموری از این قبیل را شرک به خدا می دانند. آنان تفا وتی در این امور میان شیعه و سنی قایل نیستند( علی اصغر فقهی، 1377، ص35) و این چنین فردی را مشرک و مهدورالدم می دانند و تصرف در اموال او را مباح می شمارند.(همان/138).

از طرفی تکفیریها به سبب آنکه بین مسایل اعتقادی فرعی و اصول اعتقادات، فرقی نمی گذارند در نتیجه هرکسی در مسأله ای از مسایل اعتقادی با آنان مخالف باشند، غالی شمرده شده و او را از محدوده ای اسلام خارج می بینند.( عماد عصام و مصطفی اسکندری، 1386، ص 9).

سید قطب می گوید بیشتر دولت های موجود در جهان اسلام (عرب) به عنوان دولت های جاهلی حکومت می کنند که یک انحراف اساسی از تعالیم اسلام سنتی داشته اند که در آن بطور آشکاری یک سری از قوانین اسلامی را نقض کرده و کافر شده اند. بنابراین تفسیر سید قطب دقیقا به معنای مبارزه مسلحانه بر علیه حکومتهای اسلامی عربی است و در تئوری اش تاکید می کند که باید یک هسته ای از پیروان واقعی بر علیه جامعه و قانون گذاران اش جهاد کنند. و معتقد است که تنها از طریق جهاد است که حاکمیت الله می تواند دوباره پایه ریزی شود و این امر از طریق شریعت که تنها منبع قانونی است حاصل می شود (ﻣﺠﻴﺪ ﻣﻮﺣﺪ ودیگران، 1391، ص20)

ایمن الظواهری فیلسوف القاعده در مورد توجیه حملات انتحاری و قتل عام شهروندان غیر نظامی میگوید این شهروندان چون به سیاستمداران رای داده اند بنابراین مسئول این همه بی عدالتی و ظلم هستند و اگر هم کشته شوند اشکالی ندارد(همان).

ﺑﻦ ﻻدن ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﻣﺸﻜﻞ رژﻳﻢ ﻫﺎ ی ﻋﺮﺑﻲ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ آﻧﻬﺎ ﺑﻪ  اﻧﺪازه ﻛﺎﻓﻲ اﺳﻼﻣﻲ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. او ﺑﻪ ﭘﻴﺮواﻧﺶ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ : ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺑﻪ اﺳﻼم اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن ﺑﻪ ﻋﺪاﻟﺖ ﺧﻮاﻫﻨﺪ رﺳﻴﺪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﻦ ﻻدن دﻣﻮﻛﺮاﺳﻲ ﻳﻚ اﺧﺘﺮاع ﻏﺮﺑﻲ اﺳﺖ .( ﺑﺮوﻣﻨﺪزاده و دیگران، 1391، صص119- 142).

هـ)عدم جامعیت نگری در مسایل دینی

تجزیه دین و نگاه گزینشی به آموزه های دینی یکی از جدی تری مشکلاتی است که گروههای تکفری و خشونت گرا،  با آن موجه هستند. این امر نه تنها سبب بروز خشونت و خشونت گرایی از سوی آنها را فراهم کرده است، بلکه چالش های فراونی را نیز فراوی خود آنها قرار داده است.

 از آنجاییکه این گروهها، فاقد دیدگاهی کامل در باره اسلام هم از نگاه عقیدتی و هم از نگاه قانونگذاری، و درباره ای نقش اسلام در زندگی و موقعیت انسان در جهان بینی هستند و به همین دلیل، ملاحظه می کنیم که این گروهها همیشه به یک سوی مشخص چشم می دوزند و در آن غرق می شوند و دیگر سوی ها و ابعاد را نمی بیننند و همین امر موجب می شود که نگاه آنان یک سویه، ارزیابی آنان ناقص و احکامی را که صد مخالفان خود صادر می کنند، بی رحمانه و خشن باشد و به همین سبب، با کمال بی رحمی به او تهمت می زنند، نه از وی عذری می پذیرند و نه از دلیل او می پرسند. طعنه زدن به دیگری به این دلیل که هم رأی ما نیست، نشانگر جهل و کج فهمی در دین است . کسی که چنین باشد، شایستگی تفسیر متون دینی و پرداختن به آنها را ندارد. همانگونه که رسول خدا فرمود: کسی به دین خدا نمی پردازد، مگر آنکه همه ابعادش را بداند(هندی، علاء الدین، کنزالعمال، ج3، ص84).

وقتی گروههای تکفیری چنین دیدگاه تنگی درباره دین و زندگی داشته باشند، طبیعی است که چهره ای از دین ارائه دهند که هرگز روشن نباشد، بلکه آشفته و تاریک باشد؛ زیرا برداشت آنان از دین آشفته و ناقص است.( احمد الخشن، پیشین، ص146).

علاوه بر نگاه کلی دینی و نگاه یک سویه در اعتقادات، چارچوب فقهی این گروهها نیز کج دار و مریض در حرکت است؛ زیرا ما در دنیای اهل سنت شاهد سه دستگاه فقهی هستیم.

نخستین و بزرگترین دستگاه فقهی، فقه سنتی اهل سنت است با مکاتب چهارگانه اش. از جمله مهم ترین ویژگی های فقه سنتی اهل سنت این است که سعی می کند برای پیدا کردن احکام زندگی به نص برگردد، اما هر کجا نص روشن نبود سعی می کند که توضیح یا تفسیر خودش را از احادیث یا از چهل سال صدر اسلام یا تاریخ صدر اسلام بگیرد. اگر هم در اینجا ها نتوانند راه به جایی ببرند به مکانیزم قیاس تکیه می کنند. بنابراین دو نوع حکم در فقهشان داشتند، احکامی که مستقیما دلیل روشن داشتند را احکام با احاطه می گفتند و احکامی که دلیل خیلی روشن نداشتند احکام بدون احاطه می گفتند؛ یعنی در اینجاها تردید پیدا می کردند و خیلی به عمل اصرار نمی کردند، به همین دلیل هم هست که در درون فقه سنتی نوعى محافظه کاری Conservatism)) وجود دارد.

دومین دستگاه فقهی آنها به فقه مقاصد معروف است. فقه مقاصد، فقه روشنگری و روشنفکری است. سابقه فقه مقاصد به قرن پنجم و افراد مهمی دراین دوره بر می گردد. مکانیزم استنباط فقه مقاصد اساسا این گونه است که سعی نمی کند هر مسئله ی رخ داده را به دلیل شرعی مستقیم بازگرداند، بلکه یک دایره واسطی به نام مقاصد درست می کند. فرض آن بر این است که قطع نظر از این احکام، ما ببینیم که شریعت برای چه آمده و چه مقصدی را دنبال می کند. آن وقت احکامی که به آن مقاصد نزدیک بود تجویز می کرد و هر عملی از آن مقاصد دور بود، نهی می شدند. مقاصدشان هم تقریبا پنج تا بیشتر نبود. می گفتند شریعت برای پنج چیز است: حفظ جان، مال، دین، عقل و عرض (آبروی جامعه و مسلمان ها) آنها معتقد بودند که همه احکام باید با این ها جور دربیاید، هرکجا که جان آدمی تهدید می شود نمی توان حکم اسلامی داد، هرکجا که مال آدمی تهدید می شود نمی توان حکم اسلامی داد. بنابراین دستگاه فقه مقاصد دو ابزار داشت که براساسش عمل می کرد یکی عبارت بود از مجتهدین که این احکام را استنباط می کردند و دوم دولت بود که باید برای اجرای این احکام، واسطه (Mediator) می شد.

در مقابل این دو فقه، فقهی شکل گرفته به عنوان فقه سلفی که اساس بنیادگرایی و خشونت گرایی گردیده است. به طور کلی فقه بنیادگرا، پنج اصل نظری دارد که عبارتند از: اول این که دنیا را به طور اتوماتیک به توحید و شرک یعنی مومن و غیر مومن تقسیم می کنند و بین این ها رابطه جنگی برقرار می کنند. در واقع دسته بندی قبلی دارالایمان و دارالکفر یا دارالاسلام و دارالکفر را همچنان حفظ می کنند و اساس این رابطه مبتنی بر جهاد ابتدائی(Offensive Jihad) و نه جهاد دفاعی(Defensive jihad)است. دومین اصل فقه بنیادگرا، تقدم نقل بر عقل است. تقدم نقل بر عقل را اکثر دستگاه های فقهی قبول دارند، اما اگر بخشی از نص اجمال داشته باشد عمدتا در فقه سنتی با مکانیزم های عقلی شفاف می شود، در حالی که سلفی ها معتقدند نص همه اش شفاف است و نیاز به توضیح ندارد. آنها می گویند توضیح، کار ترسوها و محافظه کاران است. درواقع بنیادگرایان، تفسیر ((Interpretation و توجیه(Justification) را یکی تصور می کنند و می گویند هر تفسیری نوعی توجیه است و این کار شهامت جهان اسلام را می گیرد. اصل سوم فقه سلفی «رد تاویل» است. آنها معتقد هستند اگر باب تأویل یا تفسیر را بازکنیم اساس دین از بین می رود. آنها جمله ای دارند به این شکل که «لو فتحنا باب التأویل لانهدم الدین» اگر باب تفسیر را باز کنیم این تفسیر تا انتها همین طور حرکت می کند و نمی شود کاری هم پیش برد.چهارمین اصل فقه سلفی«فراوانی استناد به آیه»است. یعنی آنها معتقدند هر حکمی را باید به آیه ای ارجاع داد. بنابراین در تمام عملیات های تروریستی خود قرآن پخش می کنند. به نحوی که می توان گفت که این عمل جزئی از آئین هایشان شده است.

پنجمین اصل عبارت از اصل «اتباع در مقابل ابتداع» است، اتباع یک واژه عربی است به معنی تبعیت کردن. بنیادگرایان معتقدند که از نص باید تبعیت کرد و هرنوع چیز جدیدی اضافه شود نوعی بدعت است. آنها می گویند نص وجود دارد، احتیاج به توضیح هم ندارد. مشکل مسلمانان عمل است که عمل ندارند و به جای این که عمل کنند وقتشان را صرف این مکانیزم های تفسیری می کنند و توجیه می کنند. آنها کار خود را اتباع یعنی تبعیت از نص آیه می دانند. معقتدند آیه را هم هرکس یک مقدار ادبیات عربی بخواند می فهمد احتیاج به مجتهد، واسطه، مفسر و این جور چیزها هم نیست.

یوسف قرضاوی در مورد این گروهها می گوید:

یکی از آفت های بزرگی که امروز جهان اسلام با آن رو برو شده است، همین گروهی است که کوچکترین شناخت از فقه مقصدها ندارد، بلکه در بند شکل و ظاهر است و آنان کسانی هستند که من از دیرباز ایشان را«ظاهریه جدید» نامیده ام اگر چه ایشان، نه دانش ظاهریه را دارند  ونه آگاهی آنان را، زیرا از علایم ظاهریه فقط جمود آنان را فراگرفته اند(اسلام و خشونت نگاهی نو به پدیده تکفیر، ص147).

جزء نگری یا یک بعدی نگریستن به معارف و حقایق دین، تفسیر به رأی، افزودن و یا کاستن چیزی به دین، تحریف دین، بسنده کردن به ظواهر دین، تأویل گرایی صرف، به کار گیری قیاس و استحسان، نفی اعتبار و حجیت عقل، معنا گرایی افراطی، عدم تبلیغ صحیح دین، عجز از تفسیر عقلانی و اقناعی دین، عدم شناخت مقتضیات زمان و نیازهای نوین بشری، تقابل انگاری دین و علم/عقل، تفسیر دین به زهد گرایی افراطی، استنکاف و شانه خالی کردن از انجام برخی از تکالیف و وظایف دینی، احساس بی نیازی از مفسران حقیقی دین و... همه از نگاه جزء نگرانه و ایمان به بعض و کفر به بعض ناشی می شود(نکویی سامانی، 1389.ص229).

این در حالی است که طبق آیه 58 سوره بقره، یک آسیب و مشکل اعتقادی دین داران و پیروان کتب آسمانی ایمان به بعضی از کتاب و انکار، تکذیب و یا کتمان برخی از اصول و تعالیم و حی است. ایمان به بعضی از آیات مساوی انکار و کفر نسبت به برخی از آیات خداوند است. قران کریم در مذمت چنین نگاه و ریکردی می فرماید: «ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَریقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره/85)».

لازمه ایمان کامل به خدا و اعتقاد به جامعیت و کامل بودن دین خدا این است که که آیات و دستورات خداوند گزینشی بر خورد نشود.

 إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُریدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُریدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً

أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ عَذاباً مُهیناً (نساء/150و151).

دین خدا قابل تجزیه و تبعیض نیست و نتیجه این گونه برداشت انحرافی از تعالیم دین، کفر و عدم توفیق هدایت و بهره مندی از دین و خزی در دنیا و عذاب شدید در آخرت است.از منظر تعالیم قرآن کریم انگیزه افرادی که برخی از حقایق و تعالیم دین را می گیرند و برخی دیگر از تعالیم دینی را رها یا انکار می کنند، دلبستگی به دنیا و ترجیح آن بر آخرت است.

و) نداشتن تفکر انتقادی / معیار نداشتن در اندیشه ورزی

نداشتن تفکر انتقادی عمدتا به دلیل نداشتن معیار فکری اتفاق می افتد، گروههای که آرمان فکری و از داشتن یک نمونه آرمانی – و لو اسطوره ای- محروم اند نمی توانند بدون افراط و تفریط در مسیر ترقی و تکامل گام بردارند.به علاوه نداشتن تفکر انتقادی دارای پیامدهای مهمی است که به مهمترین آنها اشاره می شود:

  1. نقص در فهم اولویت ها؛ مقصود این است که گروههای که تفکر انتقادی ندارند، نمی توانند هرچیز را در مرتبه و جایگاه خودش قرار دهند بطوری که آنچه که باید به تأخیر افتد مقدم نشود و آنچه که باید مقدم نگردد به تأ خیر نیفتد، همچنان مسأله ای کوچک بزرگ جلوه نکند و مسأله کوچ بزرگنمایی نشود.

اما متأسفانه در این گروههای خشونت طلب، خطای روشنی در فهم اولویت ها و جود دارد. گاه مستحب بر واجب مقدم داشته می شود و گاه فرض کفایی بر فرض عینی مقدم مقدم می شود و گاه فرض عینی فردی بر فرض عینی کفایی که متعلق به جماعت است اولویت می یابد.

  1. خطا و نقص در فهم موازنه ها؛ مقصود تمامی امور ذیل است

-         ایجاد تعادل میان منافع از جهت حجم و گنجایش، عمق و تأثیر و نیز از جهت دوام و پایداری و این که کدام باید مورد توجه قرار گیرد و کدام باید لغو شود.

-         ایجاد تعادل میان مضار و مفاسد، در همان جهاتی که برای منافع بیان شد، پس هرکدام که واجب بود باید مقدم داشته شود و هرکدام که دارای اهمیت کمتری است باید به تأخیر بیفتد یا لغو شود.

-         ایجاد تعادل میان منافع مفاسد در صورت تعاعرض آن دو به گونه ای که بدانیم چه زمانی دفع ضرر را برجلب منفعت مقدم کنیم و چه زمانی برای جلب منفعت از ضرر چشم پوشی کنیم.

  1. نقص و خلل در فهم تفاوت ها؛ مقصود ما از این عنوان، اختلاف علمی است، به طوری که این نوع از اختلاف در نسل اول واقع شد و
  2. نقص و خلل در فهم اهداف؛ کسی که به جزئیات شریعت اکتفاء نمی کند، بلکه به امور بزرگ و کلی شریعت برای تمامی امور زندگی می پردازد.

بررسی اهداف، غایات و علل احکام و تحقیق پیرامون حکمت ها در درمان بیماری های عقلانی و بازگرداندن پاکی و صفا به عقل وقدرت یافتن آن برای اجتهاد در درک اولویت ها بسیار کمک می کند.

عامل دیگری وجود دارد که خطرناک هم هست بد فهمی و کج فهمی است و هر گاه بد فهمی با بد گمانی همراه شود، نتیجه اش اندیشه ای است درد سر درست کن، تکفیری و سخت گیرانه که ضد دیگری فرمان صادر می کند، بی آنکه او را بفهمد، براو ستم می کند، بی آنکه توجیهی داشته باشد و بر او سخنی را می بندد که نمی گوید و براو چیزی می بندد که ندارد.

بنا براین مقصود از بد فهمی چیست؟ و خاستگاهها و خطرهای آن کدام است؟ مقصود ما از بد فهمی یا کج فهمی آن است که شخص از درک متون - دینی یا عرفی- آن گونه است که آنگونه که هست، ناتوان باشد چه رسد به درک ابعاد و مقصد های آنها.

برداشت این شخص، ناتمام و داوری اش ناقص و نادرست است؛ زیرا داوری درست  درباره ای چیزی فرع تصور و فهم آن چیز است. فهم نا درست به عوامل زیر باز می گردد:

  1. سست اندیشی و نگاه سطحی به کارها: .
  2. نداشتن آگاهی کامل و فراگیر ازدین و نقش ان در زندگی.
  3. کج سلیقی و بی ذوقی فقهی که با متن های فقهی سروکار دارد و به واکاوی آن می پردازد.
  4. نداشتن تسلط کافی بر قواعد لغوی، فقهی و اصولی که برای فهم و بررسی متن ها، سنجش آنها با یکدیگر و تشخیص عام وخاص، ناسخ و منسوخ، محکم ومتشابه و مکی و مدنی اش مهیا شده است.( احمد الخشن ، 1390.  ص144.)

ز) تبدیل اصل جهاد به اصل ترور

ﻣﻔﻬﻮم ﺟﻬﺎد در ﮔﻔﺘﻤﺎن دﯾﻨﯽ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ اﻧﺴﺎن ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺘﻦ از ﺟﺎن و ﻣـﺎل ﺧـﻮﯾﺶ در راه ﺑﺮﺗﺮی ﺗﻮﺣﯿﺪ و ﮐﻠﻤـﮥ  اﺳـﻼم و ﭘﺎﯾـﻪ   ﻫـﺎی  رﺳـﺎﻟﺖ و اﻗﺎﻣـه شعایر ایمان، ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻣﯽ اﻣﮑﺎﻧـﺎت ﺧـﻮد ﺗـﻼش و ﻣﺒـﺎرزه ﮐﻨـﺪ، ﺑﺮاﻓﺮاﺷﺘﻦ ﭘﺮﭼﻢ دﯾﻦ اﻟﻬﯽ (نوری، 1366: 13) . ﺑﺎ  اﯾﻨﮑﻪ  در اﺳﻼم ،ﺟﻬﺎد در ﻣﻌﻨﺎی اﺻﻄﻼﺣﯽ ﮐﻮﺷﺶ ﻧﻈﺎﻣﯽ و ﻣﺴﻠﺤﺎﻧﻪ  ﺑﺮای ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ آﯾﯿﻦ ﺣﻖ ﻣﻄﺮح ﺷﺪه اﺳـﺖ(ﻣﮑـﺎرم ﺷـﯿﺮازی، 96) در طول تاریخ اسلام و در زﻣﺎن ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ اﺳﻼم ﺑﻪ وﯾﮋ ه در ﺳﺪه ﻫﺎی نخستین ﺟﻬﺎد ﺑﺎ ﻣﺎﻫﯿـﺖ دفاعی، ﺑﻪ دﻧﺒﺎل از ﻫﻢ ﮔﺴﺴﺘﻦ ارزش ﻫﺎی ﻗﺒﯿﻠﻪ ﮔﺮاﯾﯽ  و ﻓﺮاﺧﻮاﻧﯽ اﻣﺖ ﺑﻪ اﺳﻼم و ﺷـﺮﯾﻌﺖ و ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ با نیروهای بود که وحدت اسلامی را تهدید می کردند. ﺑـﻪ  ﮔﻮﻧـﻪ ای  ﮐـﻪ ﺑـﺎ وجود تفکیک جهاد رهایی بخش(ابتدایی)  و دﻓـﺎﻋﯽ در شریعت، ﺑﺮﺧـﯽ محققان کلیه مبارزات و جنگ های زﻣﺎن ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ اﺳﻼم را دارای ﻣﺎﻫﯿـﺖ دﻓـﺎﻋﯽ و در   راﺳﺘﺎی ﺣﺮاﺳﺖ از ﺟﺎن و ﻣﺎل و اﻋﺘﻘﺎدات ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن و ﻧـﻪ آﻏـﺎزﮔﺮی ﺗﻬـﺎﺟﻢ ﺣﺘـﯽﺑﺮای ﮔﺴﺘﺮش ﻗﻠﻤﺮو ﻧﻔﻮذ اﺳﻼم ﺑـﺎ ﺗﮑﯿـﻪ ﺑـﺮ ﺷﻤﺸـﯿﺮ و ﻧﯿـﺮوی ﻧﻈـﺎﻣﯽ داﻧﺴـﺘﻪ اﻧـﺪ.

  در دوران ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺎت ﻣـﺮزی و اﺳـﺘﻘﻼل دوﻟـﺖ ـ ﮐﺸـﻮرﻫﺎ و ﻣـﻮازﯾﻦ ﺑـﯿﻦ اﻟﻤﻠﻠﯽ ﻣﻮرد ﭘﺬﯾﺮش ﮐﺸﻮرﻫﺎی اﺳﻼﻣﯽ،  ﺑﺎزﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺟﻬـﺎد در اﺳﻼم ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪای ﺑﻮده اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻠﺖ ﻫﺎی ﻣﺴـﻠﻤﺎن در درون ﻣﺮزﻫـﺎی ﻣﻠـﯽ ﺧـﻮد ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﻗﻮاﻧﯿﻦ و ﻣﻘﺮرات و اﺟﺮای آن اﻗـﺪام ﻧﻤـﻮده و ﻣﻨﺎﺳـﺒﺎت ﺧـﻮد را ﺑـﺎ ﮐﺸﻮرﻫﺎی دﯾﮕﺮ اﺳﻼﻣﯽ و ﻏﯿﺮ اﺳﻼﻣﯽ ﺑﺮاﺳﺎس ﻋﺮف و ﻣـﻮازﯾﻦ بین المللی تنظیم نمایند.

هیچ رهبر اسلامی یا فقیه جامع الشرایطی هم به اتکای مقررات مربوط به جهاد در اسلام خواستار مداخلات فرامرزی جهت گسترش اسلام نشده و حمایت از مسلمانان یا سایر کسانیکه توسط دولت خود یا دیگران مورد ستم قرار گرفته اند نیز معمولا با ابزار های دیپلماتیک و یا حمایت های معنوی و گفتاری انجام می گیرد.

شیوه ای عمل دولت جمهوری اسلامی ایران، با زعامت فقیه جامع الشرایط و مبسوط الید، می تواند به عنوان نمونه در این خصوص مورد اشاره قرارگیرد. دفاع جمهوری اسلامی ایران از مرزهای ملی خود در قبال جنگ تحمیلی بر اساس تئوری دفاع از کشور و جنگ دفاعی توجیه می گردد.

با وجود این برخی اشخاص یا گروههای اسلامی برداشت افراطی از جهاد در اسلام ارائه داده اند و به نظر می رسد هدف انها مشروعیت بخشیدن به خشونتی است که با انگیزه های سیاسی مشخص، آنهم نه با رعایت موازین و مقررات مربوط به جنگ وجهاد، بلکه به شیوه ترور و کشتن زنان و کودکان و افراد بی گناه به کار می گیرند. اشخاصی از قبیل اسامه بن لادن با استفاده از اندیشه های متفکران رادیکالی پیش از خود و ارائه تفیری دلخواه از آیه های قرآن سعی دارند اعمال تروریستی خود را به عنوان جنگ و جهاد مسلمانان علیه غیر مسلمانان موجه جلوه دهند. این در حالی است که گفتمان غالب و قول مشهور نزد فقهای شیعه و اهل تسنن جهاد را تنها زمانی مشروع دانسته اند که نه ابتدایی(تهاجمی)، بلکه دفاعی بوده باشد. علاوه بر این در بین شیعه دوازده امامی، جهاد ابتدای بدون اذن امام معصوم یا نایب خاص امام ممنوع است.( مغنیه، 1421: 253- 252؛ شیخ بهایی، 1319: 153-152).

در میان اهل سنت هرچند بعضی از منابع آنان سخن از جهاد ابتدایی سخن گفته اند( شافعی، 1994: 164-161)، اما برخی علمای معاصر اهل سنت بر (ماهیت مطلقا دفاعی جهاد) تأکید دارند. شیخ محمد عبده در تفسیر المنار چنین دیدگاهی دارد( محمد عبده، 212_ . 210به نقل از صالحی نجف آبادی،). یکی از نویسندگان با بررسی دیدگاههای علمای اهل سنت، معتقد است از دهه 1950 و فتوی محمود شلتوت، اکثر علمای اهل تسنن در این امر متفق القول اند که تنها جهاد جایز، جهاد دفاعی است؛  یعنی هرگاه کیان امت اسلامی در خطر افتد بر امت واجب است که به جهاد برخیزد، در دیدگاه سنتی اهل تسنن نیز در صورتی که حکومت اسلامی وجود داشته باشد، این وظیفه حاکم است که با مشورت علماء جهاد کنند و در صورتی که حکومت اسلامی وجود نداشته باشد، مراجع دینی از چنین حقی برخوردار خواهند بود، اما هیچ کسی دیگری نمی تواند به صرف اینکه مسلمان است و قدرت نظامی دارد اعلام جهاد کند( بخشی شیخ احمد، 1385: 194).

بدین ترتیب بحث جهاد به عنوان یک آموزه اسلامی تابع شرایط و ظوابط دﻗﯿــﻖ ﺷــﺮﻋﯽ و در اﺧﺘﯿــﺎر ﻣﻘــﺎم ﻣــﺬﻫﺒﯽ ذی ﺻــﻼح اﺳــﺖ.  ﺑــﺎ اﯾــﻦ ﺣــﺎل ﺑﺮﺧــﯽ ، نظریه ﭘﺮدازی  ﻫﺎ در زﻣﯿﻨﻪ ﺟﻬﺎد درﺳﺎل ﻫﺎ ی اﺧﯿﺮ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ افراط گرایی در این زمینه گرایش دارند. شاید بتوان ریشه افراطگرایی های دوران معاصر را درافکار ابن تیمیه (1263- 1328 م) مرتبط دانست. اﺑــﻦ  ﺗﯿﻤﯿــﻪ در دوراﻧــﯽ میزﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻐﺪاد ﮐﻪ از ﻣﺮاﮐﺰ ﻣﻬﻢ اﺳﻼﻣﯽ ﺑﻮد ﺑﻪ دﺳﺖ ﻣﻐﻮﻻن ﺳﻘﻮط ﮐـﺮده ﺑـﻮد . ابن تیمیه علیه حاکمان مسلمان مغول دست به شورش زد.از نظر ابن تیمیه ، جهاد بر حج، نماز و روزه برتری دارد. ایشان جهاد را هم بر علیه صلیبیون و هم بر علیه مغول ها که هرکدام قسمتی از دار الاسلام را تصرف کرده بودند به کار برد. علاوه بر این مسلمانانی را که رد جهاد شرکت نکنند کافر خواند. اختلاف دیدگاههای وی با نظر اغلب فقهای عصر خود باعث شد که تا نظریات وی شالوده ای برای بحث های اسلام گرایی رادیکال و افراط گرایی معاصر شود. دیدگاههای اشخاصی مانند ابو الاعلی مودودی، سید قطب و یا اندیشه های افراطی گره « التکفیر و الهجره» به زعامت مصطفی شکری و نظریات عبد السلام فرج و عتیبی که به صورت مبسوطی به واژه جهاد پرداخته و آن را وارد ادبیات گروههای نظامی اسلام گرا کرده اند، این دیدگاهها با جریان عمومی اهل سنت همخوانی نداشته است(ﻣﺴﺠﺪ ﺟﺎﻣﻌﯽ، 1369. ص301)

به عنوان نمونه سید قطب در ﮐﺘﺎب ﻣﻌﺮوف ﺧﻮد ﺑﺎ ﻋﻨـﻮان« معالم الطﺮﯾﻖ » ( نشانه های راه) ﺑﺎ ﻋﻨﻮان ، «ﺟﻬﺎد ﻓﯽ ﺳﺒﯿﻞ  اﷲ» ﺑﻪ، ﺟﺎﯾﮕﺎه و اﻫﻤﯿﺖ ﺟﻬﺎد در ﺷﺮﯾﻌﺖ اﺳﻼﻣﯽ ﭘﺮداﺧﺘﻪ اﺳﺖ . از ﻧﻈﺮ ﺳﯿﺪ ﻗﻄﺐ ﺑﺮﻗﺮاری ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ روی زﻣـﯿﻦ و ﺳﻠﺐ ﺣﺎﮐﻤﯿﺖ از ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎی ﺧﺪاوﻧﺪ ﻧﺸﺴﺘﻪ  اﻧـﺪ و ﻗـﻮاﻧﯿﻦ ﺳـﺎﺧﺘﻪ دﺳـﺖ ﺑﺸﺮ را ﺑﺎ ﻗﻮاﻧﯿﻦ اﻟﻬﯽ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﮐﺮده اﻧﺪ ، نه ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﻮﻋﻈﻪ اﻣﮑﺎن  ﭘـﺬﯾﺮ ﻧﺨﻮاﻫـﺪ ﺑـﻮد ، ﻧﻈﺮ ﻗﻄﺐ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ در ﺟﺎﯾﮕﺎه ﺧﺪاوﻧﺪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﻪ  اﻧﺪ ﺑﻪ اﯾﻦ راﺣﺘﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻗﺪرت را از دﺳﺖ ﺑﺪﻫﻨﺪ . از ﻣﻨﻈﺮ وی اﺳﻼم دﯾﻨﯽ اﺳﺖ ﻋﻤﻠـﯽ و ﺑﺎﯾـﺪ ﺑـﻪ ﻣﻮﻗﻊ اﺟﺮا ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺷﻮد و اﯾﻦ ﻫﺪف ﻣﯿﺴﺮ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺷﺪ ﻣﮕﺮ  اﯾﻨﮑﻪ موعظه و جنبش در کنار هم استفاده شوند.

از سوی دیگر عبد السلام فرج، رهبر گروه جها د اسلامی مصر در نوشته ای با عنوان الفریضه الغایبه یا واجب مکتوم جهاد را تنها نبرد مقدس لازم در جنگ علیه حاکم ظالم معرفی می کند که از نظر ایشان علماء سعی در پنهان کردن آن دارند: جهاد در راه خدا فریضه ای است که توسط علمای مصر به فراموشی سپرده شده است. با و جود این اشخاص بهتر از هر کس می دانند که تنها راه بازگشت به گذشته ای با شکوه اسلام و احیای دوباره آن، استفاده از جهاد است...هیچ شکی وجود ندارد که راه از بین بردن حاکمان این جهان استفاده از شمشیر است(کوپل، 1375، ص129).

در ﺳﺎل ﻫﺎ ی اﺧﯿﺮ، ﺗﺮورﯾﺴﻢ اﻧﺘﺤﺎری ﻣﻨﻄﻖ اﺳـﺘﺮاﺗﮋﯾﮏ، گروههای مانند اﻟﻘﺎﻋﺪه، داعش و... ﺑﻮده و ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻧﺎﺷﯿﺎﻧﻪ ای ﺗﻼش ﮐﺮده اﻧﺪ ﺗﻮﺟﯿﻪ دﯾﻨﯽ ﻫـﻢ ﺑـﺮای آن ﺟﻌـﻞ کنند. ﺑﺮﺧﯽ ﺳﺨﻨﺎن ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺑﻪ اﺳﺎﻣﻪ  ﺑـﻦ ﻻدن رﻫﺒـﺮ ﺳـﺎزﻣﺎن ﺗﺮورﯾﺴـﺘﯽ اﻟﻘﺎﻋـﺪه در راﺳﺘﺎی ﺗﻮﺟﯿﻪ ﺷﺮﻋﯽ ﮐﺸﺘﻦ اﻧﺴﺎن ﻫﺎی ﺑﯽﮔﻨﺎﻫﯽ ﮐﻪ در ﻋﻤﻠﯿﺎت اﻧﺘﺤـﺎری ﺣﻤﻠـﻪ ﺑـﻪ برجﻫﺎی  دو ﻗﻠﻮ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ(ﺑﺨﺸﯽ ، ﺷﯿﺦ 207-210 :1385 اﺣﻤﺪ) و یا مطالبی که توجیه ﮐﻨﻨﺪه رﻓﺘﺎر ﺑﺮﺧﯽ اﻓﺮاد ﻣﺘﻌﺼﺐ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺑـﺮای ﮐﺸـﺘﻦ ﻣﺴـﻠﻤﺎﻧﺎن و ﯾـﺎ ﭘﯿـﺮوان دﯾﮕﺮ ادﯾﺎن اﺳﺖ (ﻫﻤﺎن)ﮔﻮﻧﻪ ای اﻓﺮاط ﮔﺮاﯾﯽ و اﻧﺤﺮاف در ﺑﯿﺎن و ﮐﺎرﺑﺮد آﻣﻮزﻫﺎ ی اﺳﻼﻣﯽ در ﺑﺎب ﺟﻬﺎد اﺳﺖ ﮐﺎرﮐﺮد اﺻﻠﯽ اﯾﻦ ﺑﺮداﺷﺖ های اﻓﺮاﻃـﯽ، ﻧﺴـﺒﯿﺖ گرایی در حقوق بنیادین بشر از جمله ﺣﻖ ﺣﯿﺎت اﺳﺖ.

تأملی بر سخنان مولانا سمیع الحق، یکی از رهبران مذهبی پاکستان، اهمیت این تحلیل را روشن می سازد: [این جوانان]عوامل حملات انتحاری هیچ گونه«آموزش انتحاری نمی بینند یا در مدارس و مساجد به این کار ترغیب نمی شوند.آنها در تلویزیون ها اجساد برادران مرده شان را می بینند. آنها کشته شدن مسلمانان در اطراف جهان را می بینند. هنگامی که چنین بی رحمی هایی را مشاهده می کنند، راهی جز حمله انتحاری علیه خارجیان کافر ندارند.http://www.etemaad.com/Released/86-08-01/93.htm».

ح) دگم اندیشی(وهابیت تنها فرقه ناجیه)

ﻗﺮآن ﻛﺮﻳﻢ در آ ﻳﺎت ﻣﺘﻌﺪدی دﻋﻮت ﺑﻪ ﻋﺮﺿﻪ اﻧﺪﻳﺸﻪ و ﮔﻔﺘﮕﻮی ﻣﻨﻄﻘﻲ ﻧﻤﻮده اﺳﺖ .آﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ:  وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ ... (کهف/29)؛ اﻳﻦ ﺧﻄﺎب ﺑﻪ ﻋﻤﻮم  اﻧﺴﺎن ﻫﺎﺳت،  ﻳﻌﻨﻲ ﻫﺮ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻫﺮآنﭼﻪ ﻛﻪ ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﺣﻖ اﺳﺖ را ﺑﺎﻳﺪ ﺑﮕﻮﻳﺪ و ﻳﺎ در آﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ: أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ (نمل/64) ﻣﺨﺎﻃﺐ اﻳﻦ ﺣﻜﻢ دﻗﻴﻘﺎ ﻣﺨﺎﻟﻔﻴﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ از آﻧﻬﺎ دﻋﻮت ﺑﻪ اﻗﺎﻣﻪ ﺑﺮﻫﺎن ﻣﻲ ﺷﻮد .دﺳﺘﻮر اﺳﻼم ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﻴﻦ ﺑﺮای ﺑﻴﺎن ﺑﺮاﻫﻴﻦ ﺧﻮد ﻧﺸﺎن از ﻣﻔﺮوض ﮔﺮﻓﺘﻦ آزادی ﺑﻴﺎن ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ اﺻﻞ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺧﺪﺷﻪ و ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ اﻧﻜﺎر دارد؛  ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﻗﺮآن در اﻧﺘﻬﺎی آﻳﻪ ﻣﺒﻨﻲ « إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ» ﺣﺎﻛﻲ از آن اﺳﺖ ﻛﻪ اﺳﻼم ﺑﺎ ا نسان ﻣﺮدد و ﺷﺎک ﺻﺎدق ﻫﻴﭻ ﻣﺸﻜﻠﻲ ﻧﺪارد و ﻣﺸﻜﻞ ﻣﺮﺗﺪ ﻫﻤﺎن ﻋﺪم ﺻﺪاﻗﺖ اﺳﺖ.

در ذﻳﻞ آﻳﻪ وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ (توبه/6) ﻣﻔﺴﺮﻳﻦ نوﺷﺘﻪ اﻧﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ آﻳﻪ دروﺳﻂ آﻳﺎت ﺟﻨﮓ و ﺟﺪال ﺣﺎﻛﻲ از اﻫﻤﻴﺖ دادن اﺳﻼم ﺑﻪ ﻫﺪاﻳﺖ ﺑﺸﺮﻳﺖ و اﺣﻴﺎی ﻳﻚ ﮔﻤﺮاه و ﻳﻚ ﺣﻖ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻬﺖ ﺧﺪای ﺗﻌﺎﻟﻲ ﺑﺎ اﻳﻦ  ﻛﻪ از ﻣﺸﺮﻛﻴﻦ ﻣﻌﺎﻧﺪ ﺑﻴﺰاری ﺟﺴﺘﻪ و ﺧﻮن آﻧﻬﺎ را ﻣﺒﺎح داﻧﺴﺘﻪ اﻣﺎ اﺳﺖ. وﻗﺘﻲ اﺣﺘﻤﺎل ﻣﻲ دﻫﺪ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﺪ از ﻣﺴﻴﺮ  ﻣﻨﻄﻖ وارد ﺷﻮد ﻣﺠﺎل اﻳﻦ ﻛﺎر را ﺑﻪ او ﻣﻲ دﻫﺪ و ﺑﺎ اﺣﺘﺮام او را ﺑﻪ ﻣﺄﻣﻦ ﺧﻮد ﺑﺎز ﻣﻲ ﮔﺮداﻧﺪ و اﻳﻦ ﻧﺸﺎﻧﻪ اﻣﻴﺪی اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﺪاﻳﺖ ﻣﺸﺮﻛﻴﻦ ﺟﺎﻫﻞ دارد.( اﻟﻤﻴﺰان فی تفسیراﻟﻘﺮآن / ؛ج9،ص206 و ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺻﺎﻓﻲ ج2، ص322)

ﭘﻴﺮو ﻫﻤﻴﻦ ﺗﻔﻜﺮ و ﻣﻨﻄﻖ آزاد اﻧﺪﻳﺸﻲ ﻗﺮآ ن اﺳﺖ ﻛﻪ رﺳﻮل اﻛﺮم (ص) و اﺋﻤﻪ ﻣﻌﺼﻮﻣﻴﻦ ﻋﻠﻴﻬﻢ اﻟﺴﻼم ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ ﻫﺎ و ﻣﻨﺎﻇﺮات ﻋﻠﻤﻲ را  ﺑﺎ ﺻﺎﺣﺒﺎن ادﻳﺎن ﺟﻬﺎن داﺷﺘﻪ اﻧﺪ. اﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎن ﻋﻠﻲ(ع ) ﻓﺮﻣﻮده اﻧﺪ: اضربوا بعض الرأی ببعض حتی یتولد منه الصواب (غررالحکم،ﺣﺪﻳﺚ10063)، ﻧﻈﺮﻫﺎﻳﺘﺎن را ﺑﻪ ﻫﻢ ﻋﺮﺿﻪ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ از آن ﻧﻈﺮﻳﻪ ای ﺻﺤﻴﺢ و ﺣﻖ، زاده ﺷﻮد.

ﭘﻴﺮو ﻫﻤﻴﻦ ﺗﻌﺎﻟﻴﻢ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻄﻬﺮی ﻧﻴﺰ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ آﻳﺎ اﮔﺮ ﻛﺴﻲ واﻗﻌﺎ ﺑﻪ ﻓﻜﺮش  از ﻧﻈﺮ ﻣﻨﻄﻘﻲ ﻳﻚ ﭼﻴﺰی ﻣﻲ رﺳﺪ در ﺑﺎب ﺧﺪا، در ﺑﺎب ﻗﻴﺎﻣﺖ، در ﺑﺎب ﻧﺒﻮت، ﻓﻜﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ و ﻳﻚ اﺷﻜﺎل ﺑﻪ ذﻫﻨﺶ ﻣﻲ رﺳﺪ، ﺣﻖ دارد اﻳﻦ اﺷﻜﺎل را ﺑﻪ دﻳﮕﺮان ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﺮای ﻣﻦ در اﻳﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ  ﺷﺒﻬﻪ ای ﭘﻴﺪا ﺷﺪه اﺳﺖ، ﺑﻴﺎﺋﻴﺪ اﻳﻦ ﺷﺒﻬﻪ را ﺑﺮای ﻣﻦﺣﻞ ﻛﻨﻴﺪ؟ اﻟﺒﺘﻪ آزاد اﺳﺖ .اﺷﻜﺎﻟﺶ ﺑﺎﻳﺪ ﺣﻞ  ﺷﻮد ﺳﺆال ﻛﺮدن در ﻣﺴﺎﺋﻞ اﺻﻮل دﻳﻦ، اﻣﺮ واﺟﺐ و ﻻزﻣﻲ اﺳﺖ.از ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﻛﺮم(ص )ﺳﺆال ﻣﻲ ﻛﺮدﻧﺪ، از ﺣﻀﺮت ﻋﻠﻲ(ع) ﺳﺆال ﻣﻲ ﻛﺮدﻧﺪ، از اﺋﻤﻪ ﻋﻠﻴهﻢ اﻟﺴﻼم ﺳﺆال ﻣﻲ ﻛﺮدﻧﺪ و آﻧﻬﺎﻫﻢ ﺟﻮاب ﻣﻲ دادﻧﺪ ...ﺗﺎ  وﻗﺘﻲ ﻛﻪ اﻧﺴﺎن روﺣﺶ، روح ﺗﺤﻘﻴﻖ و ﻛﺎوش اﺳﺖ، واﻧﮕﻴﺰه اش واﻗﻌﺎ ﺗﺤﻘﻴﻖ و ﻛﺎوش و ﻓﻜﺮ ﻛﺮدن اﺳﺖ، اﺳﻼم ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﺑﻴﺎ ﻓﻜﺮ ﻛﻦ، ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻓﻜﺮ و ﺳﺆال ﻛﻨﻲ و ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺮاﻳﺖ ﺷﻚ ﭘﻴﺪا ﺷﻮد، در ﻧﻬﺎﻳﺖ اﻣﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﻲ رﺳﻲ ( ﭘﻴﺮاﻣﻮن ﺟﻤﻬﻮری اﺳﻼمی/ 96).

اﻳﺸﺎن در ﺟﺎﺋﻲ دﻳﮕﺮ ﻓﺮﻣﻮده اﻧﺪ:  ﻣﻦ ﺑﺮ ﺷﺒﻬﻪ ﺧﻼف ﺑﺴﻴﺎری از اﻓﺮاد، از ﺗﺸﻜﻴﻜﺎت و اﻳﺠﺎد شبههﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ در ﻣﺴﺎﺋﻞ اﺳﻼﻣﻲ ﻣﻲ ﺷﻮد  ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻋﻼﻗﻪ و اﻋﺘﻘﺎدی ﻛﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ دﻳﻦ دارم، ﺑﻪ ﻫﻴﭻ وﺟﻪ ﻧﺎراﺣﺖ ﻧﻤﻲ ﺷﻮم، ﺑﻠﻜﻪ در ﺗﻪ دﻟﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎل ﻣﻲ ﺷﻮم، زﻳﺮا ﻣﻌﺘﻘﺪم در ﻋﻤﺮ ﺧﻮد ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻛﺮده ام ﻛﻪ اﻳﻦ آﺋﻴﻦ ﻣﻘﺪس آﺳﻤﺎﻧﻲ در ﻫﺮ ﺟﺒﻬﻪ ای از ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻮرد ﺣﻤﻠﻪ و ﺗﻌﺮض واﻗﻊ ﺷﺪه، ﺑﺎ ﻧﻴﺮوﻣﻨﺪی و ﺳﺮاﻓﺮازی و ﺟﻠﻮه و روﻧﻖ ﺑﻴﺸﺘﺮی آﺷﻜﺎر ﺷﺪه اﺳﺖ ...  ﺑﮕﺬارﻳﺪ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ و ﺑﻨﻮﻳﺴﻨﺪ و ﺳﻤﻴﻨﺎر ﺑﺪﻫﻨﺪ و اﻳﺮاد ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ، ﺗﺎ ﺑﺪون آن ﻛﻪ ﺧﻮد ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ، وﺳﻴﻠﻪ روﺷﻦ ﺷﺪ ن ﺣﻘﺎﻳﻖ اﺳﻼﻣﻲ  ﮔﺮدﻧﺪ (ﻧﻈﺎم ﺣﻘﻮق زن در اﺳﻼم،ص55)

این منطق اسلام در برخورد با عقاید مخالف است، اما متأسفانه در زمان معاصر گروهی تندرو و ناآگاه از اصول و مبانی آیین محمدی، اسلام وایمان را گویی برای خود احتکار کرده  و از میان تمامی مسلمانان، فقط گروه اندکی را مؤمن می دانند و دیگران را کافر و مهدورالدم می شمرند. ریشه این نوع تکفیر ها به عصرابن تیمیه(ت728ق.) و پس از وی وهابیان تندرو برمی گردد و شدت عمل این گروه دوم بیش از فرد نخستین است؛ زیرا ابن تیمیه غالبا از کلمه بدعت بهره می گیرد و لی گروه اخیر به جای بدعت، واژه کفر را به کار می برد وملاک تکفیر، ناهماهنگی با افکار آنها در مسایل پیشین است.( سبحانی،1393، ص16).

پیامبرگرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)، با تلاشـهاى بی وقفـه خـود، پیونـد اخـّوت در میـان منادیـان توحیدپدیـد آورد، توانسـتند وهمگان را در مقابل کفرجهانى بسیج کرد. مسـلمانان در پرتـو« توحیـد کلمـه» «و  کلمـه توحیـد» توانستند در برابرضـربات   سهمگین صلیبیان و قساوتهاى ثلنلویان(مغول)، ثابت و استوار بمانند، تا آنجا کـه دشـمن را بـه کـیش خـود وارد سـازند و از دشمن خونخوار، مروّجى براى آیین خود تربیت کنند.

ولى متأسفانه این وحدت کلمه، به وسیله پایه گذار مکتـب وهابیـت درهـم شکسـت، و در زیـر آسـمان، افتخـار مـدال اسلام، تنها نصیب گروهى مى شود که مکتب وهابیت را دربست بپذیرند، و در غیر این صورت از حظیره اسلام بیرون مـى  روند!( سبحانی، 1388،ص11).

نکته بسیار عجیب و غیر قابل هضم در این کار، جریان فتواى محمد بن عبدالوهاب (به عنـوان یـک فقیـه مسـلمان) بـه تکفیر مسلمانان جهان و تشویق و تحریض پیروان خویش به قتل و غارت فجیع آنان به اتهام شرک و بت پرستى اسـت کـه صحنه هاى جانگدازى در طول دو قرن اخیر پیش آورده است چنین فتوایى در بین پیروان الهى کمتر سابقه دارد. وى در کتاب کشف الشبهات مى نویسد: کسانى که فرشتگان و پیامبران و اولیاء اللّه را شفیع قرار داده، و بـه وسـیله آن نزد پروردگار تقرب مى جویند، خونشان حلال و قتل آنان جایز است.( کشف الشبهات ، چاپ دارالقلم.: صص58-87).

از مشخصات بارز وهابیگری دادن نسبت دادن کفر و شرک به همه‌ی مسلمانان و زدن مارک بی‌دینی به طرف مقابل می‌باشد. از واژه‌های متداول و معمول در رساله‌های این فرقه کلمات «و جملات» «ایها الکافر» و و «ایها المشرک» و ... نسبت به طرف مورد بحث می‌باشد. محمدبن عبدالوهاب در رساله‌ی «کشف الشبهات» که در آن آئین مناظره و بحث را به طرفداران خود می‌آموزد، می‌گوید: «ان قال: لک کذا و کذا، فقل له ایّها المشرک...» (طرف مقابلت اگر گفت چنین یا چنان «خلاصه هرچه گفت» توبه او بگو ای مشرک.) ( پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، ص 62.)

دقت در روش مناظره ای که رئیس وهابیان به حامیان خود می‌آموزد، نشان دهنده این نکته است که معتقد به روش «دگماتیسم» خاصی است که نه تنها تاب تحمل عقیده مخالف، بلکه تحمل شخص او را نیز ندارد.

 

 

نتیجه:

قاعده بنیادین در اسلام، محفوظ بودن خونها و پاسداشت آن است و در این جهت، هویت مذهبی و دینی صاحبان خون مدنظر قرار نمی گیرد. چه، کشتار و خون ریزی در آیین خرد و خردمندان زشت است؛ زیرا مصداقی روشن برای ستم است و ستم از اموری است که عقل بشری به روشنی زشتی آن را درمی یابد. در حفظ جانها از مهم ترین های هدف های آیین الهی است و به همین جهت در اسلام کشتن یک فرد انسان(فارغ از عقیده و نژاد و..) مثل کشتن تمام انسان و انسانیت و احیاء یک فرد همسنگ زندگی بخشیدن به تمام انسانها و انسانیت است.

هویت اسلامی با مدارا، رحمت و لطافت گره خورده است. دین اسلام بر اساس رنگ،  پوست و جنسیت با کسی مخالفت نمی کند، بلکه مخالفت اسلام بر مبنای اعتقادی محض است و فقط در صورتی با کسی مخالفت می کند که اعمالش با عدل و خیر مطابقت نداشته باشد.

خداوند سبحان دین اسلام را ازجمیع ادیان آسمانی و شریعت ها و قوانین بشری جدا کرده است چرا که اسلام پایان دهنده ای همه ادیان است. خداوند برای اسلام یک نظام جامع و کاملی قرار داده که به همه امت ها اختصاص دارد و دینی است که جمیع قوانین ادیان سابق را داراست و هدفش هدایت صحیح همه جوامع بشری است.

با تعاملات نرم و قابل انعطاف که اسلام به آن امر کرده، قلوب مردم کاملا تسخیر و دلهایشان در دوستی حضرت محمد(ص) ذوب و مردم به سوی دین نرم و آسان آن حضرت مایل شدند.

بنابراین اسلام، نه تنها دین خشونت، تعصب و تنگ نظری نیست، بلکه مکتب انسان سازی است که رحمت و رأفت رسول و پیروان واقعی اش برای آزادی، هدایت و وحدت همه جامعه انسانی فرو فرستاده شده است.

 

منابع و مأخذ:

  1. قرآن کریم.
  2. نهج البلاغه.
  3. آﻣﺪی، ﻋﺒﺪاﻟﻮاﺣﺪ اﺑﻦ ﻣﺤﻤﺪ ، ﻏﺮر اﻟﺤﻜﻢ ﻓﻲ ﺷﺮح درالکلم،  ﻗﻢ، دار اﻟﻜﺘﺐ اﻻﺳﻼﻣﻴﻪ . 
  4. الشاطبی، ابو اسحاق، الموافقات فی اصول الاحکام، بیروت، دارالاحیاء الکتب العربیه، 1341ق..
  5. ﺑﺨﺸﯽ، ﺷﯿﺦ اﺣﻤﺪ ﻣﻬﺪی ، ﺟﻬﺎد از « ابن ﺗﯿﻤﯿﻪ ﺗﺎ ﺑﻦ ﻻدن » ، فصلنامه راهبرد، شماره 39، 1385 .
  6. بشلر، ژان، ایدئولوژی چیست؟، ترجمه علی اسدی، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1370.
  7. رنشون، استانلی ای، روان شناسی سیاسی جنگ خلیج فارس، ترجمه: جلیل روشندل، تهران، وزارت امور خارجه،1376.
  8. ژیلسون، اتین، عقل و وحی در قرون وسطی، ترجمه شهرام پازوکی، تهران، گروس،1387.
  9. جواد جمالی، مدل تئوریک تحلیل افراط گرایی (با کاربست نظریه سازه انگاری)، فصلنامه آفاق امنیت/ سال چهارم / شماره دوازدهم،1390.
  10.  http://www.jahannews.ir).
  11. حسین احمد الخشن، اسلام و خشونت؛ نگاه نو به پدیده تکفیر، ترجمه موسی دانش، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، 1390.
  12. سبحانی، جعفر، مجموعه مقالات جریانهای افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام، ج4، قم، دارالاعلام لمدرسة اهل بیت(ع)، 1393.
  13. سبحانی، جعفر، وهابیت، مبانى فکرى و کارنامه عملى، چاپ چهارم،  نشرمؤسسه امام صادق (علیه السلام)،1388.
  14. سبحانی، محمد تقی، عقل گرای و نص گرایی در کلام اسلامی، نقد و نظر، شماره3، 1374.
  15. سعید عدالت نژاد و سید حسن نظام الدینی، سلفیان تکفیری یا الجهادیون خاستگاه و اندیشه ها. اندیشه ثابت: www.noormaqs.ir/view/fa/articlepage86283) .
  16. ﺷﯿﺦ ﺑﻬﺎﯾﯽ، ﺑﻬﺎء اﻟﺪﯾﻦ ﻣﺤﻤﺪ ﺳﺎووﺟﯽ ، ﻧﻈﺎم ﺑﻦ ﺣﺴﯿﻦ، ﺟﺎﻣﻊ ﻋﺒﺎﺳﯽ و ﺗﮑﻤﯿﻞ آن، تهران، ﻣﻨﺸﻮرات ﻓﺮاﻫﺎﻧﯽ،1319.
  17. ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﺋﻲ، ﻣﺤﻤﺪﺣﺴﻴﻦ، اﻟﻤﻴﺰان ﻓﻲ ﺗﻔﺴﻴﺮ اﻟﻘﺮآن، ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺳﻴﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺎﻗﺮﻣﻮﺳﻮی ﻫﻤﺪاﻧﻲ، ﻗﻢ، دﻓﺘﺮ اﻧﺘﺸﺎرات اﺳﻼﻣﻲ، ﺑﻲ ﺗﺎ.
  18. عماد عصام و مصطفی اسکندری، گفتگوی بی ستیز گامی بسوی تفاهم، انتشارات الغدیر، چاپ دوم،1386.
  19. ﻓﻴﺾ ﻛﺎﺷﺎﻧﻲ، ﻣﻼ ﻣﺤﺴﻦ، ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺻﺎﻓﻲ، ﻣﺸﻬﺪ، دارالمرتضی للنشر. 
  20. فقهی، علی اصغر ، وهابیان بررسی تحقیق گونه ای در باره ای عقاید و تاریخ فرقه وهابی، انتشارات صبا، چاپ چهارم، 1377.
  21. کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه جلال الدین مجتبوی،تهران، سروش، 1362.
  22. کران، جمیز، آشنایی با فلاسفه غرب، ترجمه محمود بقایی، تهران، حکمت،1375.
  23. کوپل، ژیل، پیامبر و فرعون، جنبش نوین اسلامی در مصر، ترجمه حمید احمدی، تهران، نشر کیهان،1375.
  24. ﻣﺴﺠﺪ ﺟﺎﻣﻌﯽ، ﻣﺤﻤﺪ، زﻣﯿﻨﻪ ﻫﺎی ﺗﻔﮑﺮ ﺳﯿﺎﺳﯽ در ﻗﻠﻤﺮو ﺗﺸـﯿﻊ و ﺗﺴـﻨﻦ، ﺗﻬـﺮان، اﻧﺘﺸـﺎرات اﻟﻬﺪی. 1369.
  25. ﻣﻄﻬﺮی، ﻣﺮﺗﻀﻲ، ﭘﻴﺮاﻣﻮن ﺟﻤﻬﻮری اﺳﻼﻣﻲ، ﺗﻬﺮان، صدرا، 1378.
  26. مطهری، مرتضی، ﻧﻈﺎم ﺣﻘﻮق زن در اﺳﻼم، ﺗﻬﺮان، صدرا،1390.
  27. ﻣﻐﻨﯿﻪ، ﻣﺤﻤﺪ ﺟﻮاد، ﻓﻘﻪ اﻻﻣﺎم اﻟﺼﺎدق، ﻗﻢ، دوره6 ﺟﻠﺪی، 1421 .
  28. ﻣﮑﺎرم ﺷﯿﺮازی، ﻧﺎﺻﺮ، اﺳﻼم در ﯾﮏ ﻧﮕﺎه، ﻧﺮم اﻓﺰار ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ آﺛﺎر آﯾةاﷲ ﻣﮑﺎرم ﺷﯿﺮازی.
  29. ﻣﻮﺣﺪ، ﻣﺠﻴﺪ ودیگران، روﻳﻜﺮدی ﺟﺎﻣﻌﻪ  ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﺑﺮ ﺑﻨﻴﺎدﮔﺮاﻳﻲ ﻳﺎ اﻓﺮاط ﮔﺮاﻳﻲ درادﻳﺎن، ﻓﺼﻠﻨﺎﻣﻪ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﻋﻠﻮم اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ داﻧﺸﮕﺎه آزاد اﺳﻼﻣﻲ - واﺣﺪ ﺷﻮﺷﺘﺮ، ﺳﺎل ﺷﺸﻢ، ﺷﻤﺎره(17)، 1391.
  30. ﻧﻌﻤﺖ اﷲ، صالحی نجف آﺑﺎدی، ﺟﻬﺎد در اﺳﻼم، ﺗﻬﺮان، نشر نی، 1382 .
  31. نکویی سامانی، آسیب شناسی دین ومعرفت دینی، قم، بوستان کتاب، 1389.
  32.  ﻧﻮری،ﺣﺴﯿﻦ، ﺟﻬﺎد، ﻗﻢ، دﻓﺘﺮ ﻧﺸﺮ ﻓﺮﻫﻨگ اسلامی، 1366.
  33. هندی، علاء الدین، کنزالعمال، ج3،
  34. هوشنگی، حسین و احمد پاکتچی، بنیادگرایی و سلفیه تبارشناسی طیفی از جریان های دینی، دانشگاه امام صادق(ع),1390.
  35. محمد بن عبدالوهاب، کشف الشبهات، چاپ دارالقلم.:
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۰۳
mohammad razavi

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی